والا راستش اصلا حس نوشتنم نمیومد و نمیاد.

میخواستم کلا بیخیال وبلاگ نویسی بشم.ولی باز فکرکردم که حیفه.

هم اینجوری کلی از خاطرات روزهای من و تندیس محو میشه.

 هم دوستای خوبی که تو این مدت پیدا کردم رو از دست میدم.

حالا فعلا این پست رو مینویسم تا ببینم چی میشه.

****************************************

اولش که قرار شد ما و یکی از دوستامون بریم مسافرت .

کلی فکرکردیم و به نتیجه رسیدیم که بریم یزد.

خوبه حالا به نتیجه رسیدیم و شبش شام دادیم بهشون و

بعد شام هم اومدیم منزل ما و

 تا نیمه های شب نشستیم و نقشه دیدیم و نقشه کشیدیم و...

خلاصه قرار شد صبح زود جمعه حرکت کنیم.

ولی چی شد.تا روز جمعه هی مارو سر دووندن و

آخرشم گفتن کنسل چون داره از کیش برامون مهمون میاد و

 تازه خانمه زنگید بهم و کلی نالید از شوهره که چه وقته مهمون قبول کردنه و ازین حرفا

ولی نشون به اون نشون که از همون جمعه ای غیبشون زد و

 تا همین دیروز که خبر دارم وارد منطقه مسکونیشون نشدن.عصبانی

و خبرای رسیده حاکی از اینه که مارو اساسی دور زدن نیشخندو پیچوندنموننیشخند

 و

خودشون ظاهرا راهی ولایت خانمه که استان گیلان و بندرانزلیه شدن.

ولی هنوزم آمار دقیق ندارممتفکر.

منم گفتم به جهنمنیشخند.حتما قسمت نبوده باهاشون بریم.

چه خوب شد که این سری قبل از سفر دوستامونو شناختیمتشویق.

البته دلمم زیاد باهام همراه نبود که بریم سفر.

خلاصه موندیم و

سال نو رو تحویل کردیم و

 از مهمونای نوروزی پذیرایی کردیمبغل.

 

مامان سرور و بابا حسین که از روز اول مهمون ما بودن.

نانا هم در حواشی بود و در خانه دریا و خزر شهر به سر می برد.

یه چندتایی فک وفامیلا هم میومدن وشام میموندن و میرفتنچشمک.

یه چند جایی هم عید دیدنی رفتیم

و

مهمتر اینکه تندیس خانم نمیومدن و میموندن خونه در کنار مامان سهورشون

و بی بهره از سنت عیدی گرفتنکلافهناراحت.

البته یه روزم سری به آمل خونه داییها زدیم و عیدی گرفتیملبخند.

تندیس و دایی بیژن مامی سحر.

 تندیس تو خونه دایی مهرداد

************************************************

روز 8 فروردین هم در جنگل زیبای نور افتخار آشنایی از نزدیک با سارا جون و مامان سمیه و بابای گلش داشتیم .

البته در کنار آزاده جون و الیانای نازو احمدآقای عزیز.

وبماند که شب رو هم کوبوندیم و رفتیم بابل وچسب شدیم و آویزون خونه آزی جون و الیانای نازم شدیم.

و در اونجا اشکان گل پسر و مامان و بابای گلش زیارت کردیم.

و بهمون خیلی خوش  گذشت و

دیگه 13 رو در بعدازظهر شنبه بدر کردیم.

عکسهایی از 13 بدر رو شاهد هستید... 

تندیس گیتاریست آوازه خوان...

 

قسمت اول شادان و خندان و تقدیم گل به مامی سحر

 

قسمت پایانی هم نالان از دست مامی سحر و یه فحش جانانه که با حالتی که تو عکس وسطی داشت دلم میخواست بخورمش.

کلی کیف کردم.بغل

 و

الانم هنوز درگیر تطبیق ساعت بدن با ساعت رسمی کشور هستیم.

بسکه خوردیم و خوابیدیمسبز.

تندیس جون هم کلی از عید و سفره 7 سین استقبال کردن

طوریکه دیشب ناراحت بود که عید تموم شد و

 دیگه به کسی نمیگیم عیدتون مبارک وسال خوبی داشته باشین

 حالا نه اینکه خیلی هم گفته...از اون لحاظ..کلافه

ولی اصلا توی این مدت افتخار عکاسی از خوشون رو به من ندادنکلافه

ضمن اینکه از چندین دست لباسی که جهت دید و بازدید عید فراهم شده بود

 فقط به یه سویی شرت و شلوار و بلوزهلوکیتی(که در عکس مشاهده میکنید)

 بسنده کردن و

گیر 3پیچ که فقط همینو میخوام بپوشماوه.

واز این جهت هم مقدار فراوانی حرص و جوش را نصیب بنده فرمودند.آخ

به همین دلیل عکسایی هم که به اجبار وباهزار خواهش و تمنا گرفته شد تقریبا همه در یک تم واحد می باشندآخ.

هاله عزیزم هم منو ٢روز قبل عید با یه بسته پستی خوشگل سورپرایز و شرمنده کردماچ.

مرسی هاله عزیزم و ارشیای نازم.یه دنیا ممنون.قلب

ادامه مطلب رو هم دوست داشتید ببینید.(دوست نداشتین هم حتما ببینین)


ادامه مطلب ...