سلام.خوبین.خوشین.

ممنون که توی وبلاگم به یاری شتافتید.

حالا توی وبلاگم گفتم که چی شده.

اما از تندیس ملوس بگم.

که این روزا ضمن شیرین زبونیایی که داره و حرفای عجیب و غریبی که بهمون میزنه به شدت داره مارو اذیت میکنه.

یعنی هم خیلی لج باز شده.هم یه دنده.هم اینکه خودم خودمش خیلی زیادشده.

یعنی در حد وحشتناک روانی کننده.

یعنی جوری که بابا پیمان که واقعا صبور و پرحوصله است و در مقابل تندیس که این صبوریش به توانNبوده دیگه کم آورده و عصبانی میشه و سرش داد میزنه.

ضمن اینکه احساس میکنم با داد زدن ما اونم بدتر میشه.

ولی چیکار کنیم.

یعنی من اگه توی این مواردی که دارم دیوونه میشم داد نزنم پس باید برم خودمو بکشم.(نخندینا.واقعا میگم)

یعنی ماشالله/هزارماشالله فوق العاده زرنگ و تیز هوشه .

از طرفی هم فوق العاده شیطون و بازیگوشه.

بابام میگه :بچه ای که شیطون نباشه مریضه.هر چی بچه باهوشتر باشه شیطونیشم بیشتره.

منم میگم:این چه حرفیه پدرجان.اگه به اینه ما بچه باهوش نخواستیم.

خلاصه اگه راه حل خاصی سراغ دارین که من باید چیکار کنم بهم بگین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.

اخه تندیس شیطونی میکرد.

توی مواردی هم لج و لجبازی بود.

ولی توی این یه هفته عجیب داره کارای  بی ربط میکنه.حرفای بی ربط میزنه.

انگاری دیوونه شده.

میخواد یه جوری مخالفتشو با این نوع زندگی اعلام کنه.

حالا خودم میگم شاید چون توی یه خونه کوچیک 90 متری هستیم و از صبح تا شب من و اون تو خونه هستیم.

منم که کم و بیش با درسم مشغولم.

واسه همینم میگم یعنی همه چیه زندگی براش تکراری شده.

اونم قات زده.

از پنجشنبه هم که رفتیم امل همین مدلی بود و تغییری نکرد.

بااینکه اونجا فضا بازه و تا دلش بخواد برای خودش مانور میده.ولی بازم تغییری نکرد.

مثلا یاد گرفته زود از هر چیزی که ناراحت میشه یه چندتا فحش میده

مثلا.چرا این کارو کردی؟ها؟کثافت(این کثافتشم با یه لحن فوق العاده خاص و باحال میگه که من عاشقشم.)

ولی خب بعضی وقتا عکس العمل نشون نمیدم.

بعضی وقتا هم عصبانی میشم.

دیروز دیگه یهو قات زدم و دعواش کردم.

گفتم دفعه دیگه دهنتو پر خون میکنم از این حرفا بزنی.

اونم آخر شب که مثلا میخواست دعوام کنه دوتا جمله گفت آخرشم گفت کثافت.

بعد وقتی نگاش کردم.

انگار یادش اومد که نباید بگه.

تند تند میگفت:هیچی هیچی .ببشید.اشتباهی شد.ببشید.

وای انقدر خنده دار این جمله ها رو میگفت که دلم میخواست بخورمش.ولی خب خودمو کنترل کردم.

چندتا اپیزود دیگه:

دوستم زنگیده بود.

تندیس طبق معمول جدیدنا که تو خونه ما گوشیو اون بر میداره

گوشیو برداشته و بعد سلام و احوالپرسی میگه مامانم داره درس میخونه.

دوستمم بهش میگه:بگو مادرجان زگهواره تا گور دانش بجوی

تندیسم اومده

 بهم میگه:مامان میخوای دانش بجویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

حالا خودش کم میاد تو بغلم و یه ساعت ولو میشه.

جدیدنا گیر میده که نینیم داره گریه میکنه.

حتما باید بغلش کنی و بهش شیر بدی.

منم میگم مامان جان.شما مادرشی.من که مادرش نیستم.

میگه نه:منم تنیسم (تندیسم).مامانش نیستم.شما بغلش کن و منه بیچاره بدبخت باید یه ساعتی هم نی نی خانمو بغل کنم لالایی بخونم.

ای وای.یعنی بدتر از این دیگه نمیشد.

یا یه کیف میزاره رو دوشش و یه موبایل هم در گوشش به من میگه: کالسکه نی نی مو هل بده منم پشتت میام.

فکر کن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(دقیقا مدل کلفت و اربابی)

 

 

خودم  - خودمش دیگه به جایی رسیده که خانم خودشون(یعنی این خودشونو با حرص و قاطع و محکم بخونیداااااا)!!!!!!!!!!!باید برامون غذا بکشند.

روزی که قورمه سبزی داشتیم و ایشون بعد کلی حرص خوردن من!خودشون!برای من غذا ریختند!.حالا فکر کنید چی.

یک عدد گوشت با 3عدد لوبیا و گفتند بخول!

منو داری!گفتم تندیس جان یه کم بیشتر بریز لطفا.

مامان این چیه برام ریختی .

از اینهمه قورمه سبزی فقط همین.

 

گفت:آله.(آره).اینو بخول (بخور). تمومش کن.

اگه خواستی دوباله (دوباره) بلات (برات) بلیزم (بریزم).!!!!!