هوراهوراهوراهوراهوراهورا

دوباره اومدیم ما.

البته یه چندروزیه میخوایم که بیایم ولی این پرشین بلاگ با ما سر سازگاری نداره

 

 و پست مطلب جدید برامون باز نمیشه.

 

جمعه ای که گذشت مثلا رفتیم خرید عید.

 

(اینجابهش میگم دستت چرا توی جوراب شلواریته.

میگه مثلا تو جیبمه.اینم کتمه.مثل اون آقاههتعجب).

 

 

ولی اصلا چیزای جالبی نداشتند.

یعنی همون قدیمیا بودو

هنوز جنس جدید نیاورده بودن.

البته رفته بودیم پرشین و پاساژ شهریار بابل.

 

ولی همه تکراری و قدیمی.

 

یه سری هم گفتن از هفته بعد جنسای جدید رو میاریم.

 

حالا این هفته میرم آمل ببینم چی دارن.

 

ولی توی همون پاساژ بابل تندیس خانمی به یک کفش مشکی گیر داد که 1شماره هم براش بزرگ بود

البته با جوراب شلواری.

ولی فکر کنم بدون جوراب شلواری 2شماره ای بزرگ باشه.

خلاصه بقول گفتنی ها پاشو کرده بود توی یک کفش که همین رو میخوام.

 

وما هم برای جلوگیری از آبروریزی بیشتر مجبور به اطاعت امر شدیم و دیگه از اون به بعد تو کل پاساژ و

بعدشم شهربازی

 

((قابل توجه: کفشو میبینیننیشخند))

 

و بعدترشم توی خونه پاش بود.

 

تا موقعی که بخوابه.

از فردا صبحشم تا چشاش باز شد گفت کفشام کو تا همین دیروز.

ولی دیگه دیروز گذاشتمش تو کمد و بهش گفتم آمل جاگذاشتیم.

وگرنه تا چند روز دیگه فکر نکنم اثری از کفش باقیمونده بود.

 

 

اینروزا شدیدا پیگیر سریالای فارسی 1 شده.

چیزی که اصلا دوست ندارم.

چون خیلی فحش و بدوبیراه داره.

تندیس جان هم که دست به رکوردش عالیه.

درجا همه رو ثبت و ضبط میکنه مبادا چیزی جابمونه.

دیروز پیمان یه چیزی رو که اون میخواست بهش نداده.

تندیس به من میگه:البته با اشاره دستش به سمت پیمان

که مامی این پسره چقدر پور رویه(پررو).

خیلی بی بدبه(بی ادب)

واقعا که غیر قابل تحمله.

 

من اینجوری بودمتعجبآخ.

 

پیمان هم میگه.من پسره ام یا بابا پیمان.

میگه نه .پسره ای.

به ققنوس که میگه:قله نونوس

صدام میکنه که مامی بیا قله نونوس شروع شد.

دیگه برم براش سیب ویز (ریز)کنم که داره صدام میزنه.

ضمنا چون پست جدید باز نشد فعلا توی همین پست قبلی میزارم که باز شده برام.

__________________________

بعدا نوشت :به هزار زحمت پست مطلب جدیدروباز کردم.کارنشد ندارهچشمکهورا

 

قربون شماقلب

 

ساعت ١٣:۴٨ روز سه شنبه ١١اسفندماه١٣٨٨