حس نوشتنم نیست.

فقط این عکس مال جمعه هفته گذشته است که ناهار با عمو سیروس و خانمش که خیلی مهربونن رفته  بودیم پارک جنگلی نور.

 

 

 

فعلا همین.

دیشبم عروسی دعوت بودیم ولی نرفتیم.

حالا آخر این هفته هم 2شب عروسی پسر خاله ودختر خاله بابا پیمانه.

لباسا و کفش و کیفامونم آمادست.چشمک

حالا عکسامونو توی یه پست خصوصی میزارم.

هرکی هم رمز میخواد بگه که من بدونم ورمز رو بزارم.

البته شایدم از فردا تا 4شنبه خونه نباشم.

 

یه کم برام انرژی مثبت بفرستین.اوکی.

 

نه مثل اینکه حس نوشتنه اومده.بدجوری هم اومده. نیشخند

 

 

پس یه کمی از مکالمات روزمره تندیس خانمی:

 

مکان و زمان :بعدازظهر توی تخت موقع مثلا استراحت.

تندیس:مامی.نخواب میخوام باهات یک کلمه صحبت کنم.

من:خب بگو عزیزم.

تندیس/نه نشد.ببین.گوش کن.یک کلمه باهات حرف دارم.

من/خب بگو.

تندیس/یک کلمه صحبت دارم.ببین.

گوش کن و خلاصه همین جمله 60 بار تکرار میشه تا مامی عصبانی میشه و میگه تندیس جان لطفا بگیر بخواب.

یک کلمه حرفتم بزار برای بعد. کلافهکلافه

 

تندیس این روزها سوسن خانم رو با قر خاصی میخونه و میرقصه.

خیلی هم باحال قر میده و چشم و ابرو نازک میکنه و میرقصه.

دلم میخواد اون موقع بخورمش.

 

تندیس میخونه/سوزن خانم.

ابرو کمون.چش عسلی.

میام پیش باباتون.میگم بشم دومادتون.

میخوام بیام خواستگاری.نگو میمیشه/

حالا نمی نمی بیاتو بغلم.سوزن خانم...............بغل