5شنبه نوشت::::::::::::::کممممک:::

بچه ها از ٢روز پیش که کامی رو دادم ویندوز عوض کردن و ویروس کشی کردن وازین جورکارا وقتی میرم تو گوگل ریدر که وبلاگا رو بخونم هیچ عکس و شکلکی رو نشون نمیده.

یعنی چی اونوقت؟؟؟

باید چیکار کنم؟؟؟

بخاطر ویندوزه یا ربطی نداره.؟؟؟

خلاصه هر کی هر اطلاعاتی داره به کمکم بیاد که ریدر بدون عکس هیچ معنایی نداره برام.

ممنون

**************************************

جی جی جی جینگ

سلام.خوبین.خوش میگذره.

ماهم خوبیم.

عروسیه رو جاتون خالی رفتیم و خوش گذشت البته از بس با تندیس جون سر حموم رفتن وبعدش سر شستن کشمکش داشتیم که ساعت10 رسیدیم عروسی.

آخه چون هنوز بخیه اشو نکشیده بود از آب میترسید.

بخیشو بالاخره دیشب بعد کلی زاری کردن و غش رفتن کشیدیم و البته ماهم با تندیس جون غشیدیم و ضفیدیم.

دیگه بخاطر هول هولکی رفتن به عروسی دوربینو یادم رفت بگیرم و این شد که عکسی از عروسی نداریم.

این عکساهم مال جمعه گذشته است که طبق معمول 4-5هفته اخیر میزنیم به کوه و جنگلهای اطراف نور.

که اسمشون کدیر و کدیر سر و میانرودبار و کالج و دینکوه  (البته اینارو رفتیم)

بازم توی مسیر کلی ییلاق وجود داره..

که ما به ترتیب جمعه 4هفته پیش کدیر بودیم و

هفته بعدشم میخواستیم بریم کدیر که نشد و

 سر از کالج و خونه مادرخانم داییم درآوردیم.

هفته بعدی کدیر و کدیر سر و میانرودبار بودیم(با عمو سیروس و خاله گیتی )که هوا عالی و توپ بود.

البته موقع ناهار چنان بارونی گرفت که مجبور شدیم همه چیو بریزیم تو ماشین و

 بیایم پایین تر که بارون نبود.

ولی هوا عالی و مه و بارون و خلاصه من که کلی عشق وحال کردم.

یه چیزی تو مایه های جاده ماسوله بارونی و مه آلود بود.

هفته بعدی دوباره من و بابا پیمان و تندیس رفتیم کدیر .

دقیقا همون جای هفته قبلمون که خیلی حال داد و آتیش و دود و

کلا من عاشق آتیش درست کردن و دود و ازین چیزا هستم.

یعنی عشق میکنمااا.

هفته بعدیش که میشد پنجشنبه و جمعه گذشته:

پنجشنبه با عمومحمدرضا و خانمش خونه عمو سیروس اینا شام دعوت بودیم(دوستای بابا پیمان هستن)

که رفتیم و خوش گذشت.

قرار شد فردا باهم بریم dinekooh(خونه  ییلاقی عمو محمدرضا اینا) که عمو سیروس و خاله گیتی از ظهر رفتن

 ولی چون چندروزی تعطیلی بود مشتریای بابا پیمان از تهران اومده بودن و بابا پیمان تا ساعت 3 بیرون بود.

بعدش اومد  و رفتیم و یه راه خیلی طولانی و خاکی بود و منم همش گفتم:

 چه دیوونن که اومدن اینجا خونه ساختن و

 عجب ملت دیوانه ای و خلاصه فقط غر زدم تا رسیدیم اونجا.

ولی وقتی رسیدیم نظرم بکل عوض شد.

هرچند که هوا به خنکی kodirنبود و گرم بود(البته گرما انگار همه جایی بود)

ولی خب چه منظره باحالی داشت و به همه جا اشراف داشت و خیلی زیبا بود.

البته بغیر ما و عمو سیروس اینا خونواده خواهرعمو محمد رضا و مامان و باباشم بودن.

غروب هم 2تا ماشین پرشدیم و

 رفتیم بالای یه تپه خیلی بلند که اونجا نزدیک خورشید بودیم و

 وقتی خورشید داشت غروب میکرد از ما پایینتر بود و

 خیلی منظره زیبایی رو بوجودآورده بود.

خلاصه علیرغم effeاومدنای خانم عمو محمدرضا به بقیمون خوش گذشت و

 اون همش توژست بود و داشت پزمیداد.

تا 2 نیمه شب بودیم و خندیدیم و ما برگشتیم خونه.

البته جادش زیاد جالب نبود و

 علیرغم مخالفتهای بقیه ما ترجیح دادیم بیایم خونه خودمون بخوابیم.

دیگه ساعت 3 رسیدیم خونه و telep افتادیم و خوابیدیم.

این telep گفتن من هم ماجرایی داره و الانم افتاده تو دهن تندیس و مرتب تکرار میکنه.

دیروز بهم میگه مامان اون جمله ای که گفته بودم رو برام بنوشتی(benveshti).

اون از نشیدن گفتنش.که بجای نشستم میگه نشیدم((neshidam.

حالا هم که بجای نوشتم میگه بنوشتم.

عکسا رو تو ادامه مطلب میزارم.

تولد آزاده جون مامان دیانا گلی رو هم تبریک میگیم.قلبقلب

 

 


 

این همون جمعه ای که بارون گرفته بود(kodir)

**********************************************

اینم بعد بارون

****************************************************

اینم رقص دود و آتیش

 

******************************************************

اینم عشق زندگی من

 

 ********************************************************

اینم از کالج

 

******************************************************

تندیس و بابا پیمان (بالای تپه ای در دینکوه)

**********************************************************

غروب خورشید زیبا و رویایی

 

*********************************************************