ازپنجشنبه که بابا پیمان با عمومهدی برای کاری رفتن لاهیجان

الا کار اصلی چی بود الله اعلم...) 

ماهم(تندیس جون و مامی سحر) راه افتادیم به سمت آمل.

وای آب و هوای وطن یه چیز دیگست.

حالا میخواد ١ساعت راه باشه یا ١٠ ساعت فرقی نمیکنه.

خلاصه بعد ١٢-١٣ روز دیدارها تازه شد وما چشممون به جمال زیبای مامی سهور و پوست برنزه خاله نانا روشن شد.

شبم برای شام کوبیدیم رفتیم نارنجستان آمل و مثلا بعد دوروز رژیم یه پیتزای کامل زدیم تورگ.

تندیس جونم مرغ سوخاری ٣تیکه گرفت که دقیقا نصفشو نخورد.وفقط نوشابه خورد.

منم که از نوشابه متنفرم.

تندیسم قبلنا بدش میومد نمیدونم ازکجا و کی به این نوشیدنی بی خاصیت علاقمند شده.

منم فقط حرص خوردمsmileys(سمیراجون درک میکنه)

بعدشم زودی دوید و رفت طرف وسایل بازی.

دیگه خاله ثمینا و یلدا جون(دخترعموی عزیز مامی سحر) هم کودک درونشون بیدار شده بوmade by Laieد و

بااجازه اون آقاهه سوار وسیله بازیا شدن و

 همین مسئله باعث شادی بیش از حد خودمان و اون آقاهه و دور و بریا شده بود.

اینجاادای نانارودرآورده بود

چون مامی سحر و مامی سهور هم با صدای دلنشینشان همراهی میکردن.smileys

مثلا موقعی که قطار راه افتاد

این مامی سحر و به دنبالش مامی سرور بودن که صدای

اوووواووووووچی چی هووووووووووهوووووووچی چی دوووووووودووووووچی چی رو در میاوردن

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید

و باعث شادمانی تندیس جون شده بودند.

خلاصه تندیس خانم به ترتیب همه رو سوار شد و

 

 

بعدشم میخواست تکرار مکررات کنه و

 

 

وقتی با ممانعت ماروبرو شد بهمون پیشنهادکرد :که شما برین قلیون بزنین منم همین دورو برا هستم.

ولی مااصلا قبول نکردیم.

 و راه افتادیم به سمت خیابونای شلوغ آمل که تا ساعت ٢نصفه شب هم خلوت نمیشن.

یعنی من اینقده این شور و شعف مردم و دختر و پسرای آمل رو دوست دار که نگو.

توی محرم و ماه رمضون شبای آمل یه جور دیگس.

حالا ماه رمضون که ماه مبارکه.

شادی و خوشحالی و لایی کشیدن ماشینا و سرعت و سبقت غیرمجاز حالی میده..

ولی توی محرم الحرام هم آخه ازین خبراست.

تازه اون موقع شماره دادنا هم بیشتر و راحت تره.

یارو وقتی دستاش میرن بالا که سینه بزنن داره شماره تلفنو ردوبدل میکنه.

ای بابا از موضوع اصلی پرتیده شدم................

خلاصه ماهم تا ١-١ونیم چنددوری زدیم و جیغ و هورا کشیدیم.هورا

دقیقا عین این دخترای جلف که خودم همیشه دستشون میندازم شده بودم.

یعنی یه گاز میدادم یه هورا هوراو جیغ البته از کنار عابرایی که میخواستن از خیابون رد بشن.

خلاصه یه بار بی شوهر ولی با اتومبیل رفتیم آمل و موندگار شدیم اینهمه بی ظرفیتی ازخوددروکردیم(حالا شماخودتو نگه داشته باش.فحش محش ندیناااا)))

جمعه:

تا غروب لالا smileysو دیدن تی وی و نخودچی خورون اونم از نوع اساسیش.....

 

اینم تندیس خانم با کفشای نانا درحال رقصیدن و قردادن می باشند.

بعدم غروب دوباره من و مامی و تندیس و نانا با زن عمو ویلدا

پیش به سوی سلین و کتان تافته و پرشین و

آخرشم شام در سوپراستار و

 بازم یه پیتزای کامل(ولی نه.دیگه ٢تیکشو نخوردم)

مقدار نامتنابهی هم خرید انجام دادم

(برای خودم+شوشو)

برا تندیسم یه فرفره+یه جفت کش مو+یه عدد کش موی بزرگتر

(خسته نباشم واقعا......

ولی خداییش چیز جالبی نداشت که براش بخرم))

 

چشماشو ببینین توروخدا.مثلا ژستشه موقع عکس گرفتن.

دیگه ساعت ١٢ بود که شوشو زنگید که کجایی که زلزله اومده/

گفتم :وا ماکه تو پرشیا هستیم چیزی متوجه نشدیم تا برسیم امل ساعت ٣٠/١ بود و بعدم دور زدیم و ٢ رفتیم خونه.

شنبه هم بعد ناهار وکمی استراحت راه افتادیم به سمت منزل مسکونی و ساعت ۶ تو خونه بودیم و خسته و کلافه.

خداییش تندیس این روزا خیلی کلافم میکنهsmileys.

اصلا و ابدا حرف گوش نمیده.یعنی تو این چندروزی انگاری گوشاش کر شدن.چون اصلا صدای منو نمیشنوه.عصبانی...........................

خب دیگه بابای.بامن حرف نزن

 

التماس دعا.....