چیه تیتر پست خوندین تعجب کردینتعجب یا خندیدینخنده یا عصبانی شدینعصبانی

اما بهرحال این یه واقعیت انکار ناپذیرهآخ

دراینکه وسایلشو به دیگران میده تا باهم بازی کنند شکی نیست

ولی زود دلش میخواد وسایلشو پس بگیره

ولی در موارد خوراکی _ حتی آب_ به کسی رحم نمیکنه

نمونه بارزش هم در رابطه با مامی و ددیه.

یعنی من دارم از گرسنگی میمیرم بهش میگم تندیس یه تیکه نون برام میاری؟

فکر میکنین یه تیکش چقده؟؟؟سوال

انگشت اشارتونو بیارین بالا.

خب.

حالا یه بند اون انگشت اشارتونو تصور کنینتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید.

تیکه نونی هم که تندیس برای من میاره هم به همون اندازست.

اگه توماشین باشیم و بازم نون بخریم اون همه نونا رو میذاره پشتش و

 بعد همین اندازه ای که گفتم به ما میده

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

حالا پریروز  بعدازظهری داشتم رو تخت استراحت میکردم

 که طبق معمول خانم اومدند و بپر وبپر رو از سروکول بنده شروع کردن و

به روی تخت ادامه دادن.

بهش گفتم تندیس میری برام آب بیاری(حالا نگین چقدر از بچه کار میکشی))

آخه اگه خودمونم بخوایم بریم اون نمیذاره

نه اینکه همه کاراش من خودم انجام بِدَمِه(از اون لحاظ)!!!

فکر میکنین چیکار کرد.

دیدم طول کشیده بعدش با ٢تالیوان اومد.

یکی داد به من یکی هم خودش

بعد گفت بزنیم به سلامتی(اینا هنوز اثرات ف ا ر سی ١)منم رفتم که بزنم به سلامتی

یعنی دلم میخواست گریه کنمااا

اب لیوان من در حد چند قطره بود

ولی لیوان خودش تقریبا بیشتر از نصفش آب بود.

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

حالا دیشب هم من رو تخت دراز کشیده بودم.

شوشو هم کنارم دراز کشید داشتیم تی وی میدیدیم.

بعد تندیس رسید و

گفت: من باید بین شما بخوابم .

بابا پیمان برادر منه - برادر تو نیست.

بابای تو هم نیست.

منم شوشو رو بغل کردم و

گفتم :آره خودم میدونم.اون شوهر عزیز منه.

تندیس کلی حرص خورد و

بعد شروع کرد به پریدن روی کمر و پشتم

ولی یهویی بد پرید رو پهلو و شکمم و

من اینجوری شدمsmileys

و بعدش مثلا گریه ام گرفتsmileys

زود اومد کنارم بوسم کردماچ و گفت: خوبی عزیزمقلب

(حالا اینارو با یه لحن آروم و مهربونونه میگفت)

بعد به شوشو گفت:مواظب مامی باش تا من برگردم.

دیدیم رفت.تعجب

حالا ما منتظریم ببینیم میخواد چیکار کنه!!!منتظر

شما چی فکر میکنین؟؟؟؟؟سوال

چند لحظه بعد با یه استکان آب اومدتشویق(البته نصف استکان آب بودااا)

بعد داد بهم گفت:بیا عزیزمقلب.بخور حالت خوب بشهsmileys.

بنده هنوز یه قلوپ هم نخورده بودم که

 تندیس استکان رو بین هوا و دهن من ازم گرفت و

گفت :حالا بَسته!!!!بازندهتَهِشو بده من بخورم!!!!

شما جای من بودین چه میکردین؟؟

من و پیمان که مرده بودیم از خنده.

(البته بقول خودمون dard/darde khanneh!!!)

البته ته دلم هم کلی عصبانی شدم.

گفتم ای بسوزه پدرت شانس/بخت/اقبال......

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید