اومدم از حرفای تندیس بگم و نقاشیاشو بزارم و بگم که یه موش دیگه هم گرفتیم

(مانا جون دیروز یادته حرفشو میزدیم) 

ولی خانم خانما رفتن از برای فضولی در جعبه ای رو با یه چاقوی تیز باز کنن چاقو خورده تو چشمش.

 حالا اومده باگریه دیدم زیر مژه های پایین چشم چپش رو با چاقو خراش داده

خیلی خیلی خدا بهمون رحم کرد و شانس آوردیم توی چشمشو پاره نکرد.

اگه دوباره فرصت شد میام مینویسم

اگرم نشد که تا فردا -پس فردا نیستم.

بعدا میام مینویسم.

فعلا بای