دیشب شام آمل دعوت بودیم.

ساعت 8 رفتیم وخیلی خوش گذشت و تندیس حسابی با دختر دایی های من بازی کرد و آتیش سوزوند.

اینم عکسایی که با لوازم پزشکی  مهشید و مهشاد گرفته.

 

 

 

 

 

در راه برگشت به خونه بهم گفت بیا شعر حسنی بخونیم.

 

توی ده شلل رود/حسنی تک و تنها بود

 

باباش میگفت:حسنی میای بری حموم/

 نع.می میام/نع می میام(نمیام)

 

سرتو میخوای کوتا کنی/نع می میخوام/

نع میمیخوام/

موی بلن/روی سیاه/ناخن دراز/وای وای وای.

هی تند تند هم میزنه تو صورتش و وای وای میگفت.

 

ساعت 20/1 نیمه شب:

 

تندیس شال سیاه منو گذاشته سرش یه کیفی هم گرفته دستش.

 

 

 

 

 

تندیس:مامان

من:بله.

تندیس:میخوام برم سر کار.

من:الان

تندیس:آره.کار دارم.پول بده برم سر کار.

 

من:مامان جان.آدم از سرکار پول میاره.

نه اینکه از خونه پول ببره سرکار.

و تندیس همچنان گیر که میخواد بره سرکار.

 

تندیس:بابا.بیا برات روسری بزارم.

خوشگل بشی.

بابا هم که طبق معمول در کمال آرامش همه کار برای تندیس انجام میده

و........

چند دقیقه بعد روسری روی سر بابا پیمان جا خوش کرده و

 

من دارم غش غش میخندمتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com و هر هر وتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com کر کر ...

و بابا پیمان این شکلی شده.

 

 

 

 

 

 

حالا تندیس بهش میگه:وای چه ناز شدی

من:آیکون تعجبتعجبتعجب و خندهتصاویر متحرک ، یاهو ، زیباسازی وبلاگ ، بهاربیست             www.bahar-20.com وغش غش

میگم :تندیس بابا شبیه کی شده:

تندیس:شبیه موتورسوارا

من و پیمان: تعجبتعجبتعجبتعجب

آخه اون کجا موتورسوار دیده اونم این شکلی

دوباره تکرار کردم.

 

واونم گفت شبیه موتور سوارا شده که گاز میدن اوووووووووووووووووووووو

 

و دقایقی دیگه (با عرض پوزش)از تو مماخش یه چیزی آورد بیرون و میگه : این پاستیله

 

پیمان میگه :از کجا آوردیش

میگه از تو مماخم.

 

و باز ومن و پیمان:آیکون تعجب تعجبتعجبو خنده و بعدشم اخم که این کار خیلی زشته .

 

 

آخه الان یه هفته ای میشه یاد گرفته هردوتا انگشتاشو به زورمیکنه تو سوراخ دماغاش و مدتها اون تو نگه میداره و میچرخونه.

 

 

هرچی هم بهش میگم نکن مادرجان اون سوراخا گشاد میشن و باید جراحی پلاستیک کنیم گوش نمیده.

 

یه وقتایی هم 2تا گوشاشو میکشه.

 

 

نمیدونم چقدر علاقه به این کارای ناهنجار داره.

 

 

شدیدا لجباز – یکدنده  و حرف گوش نکن شده.

 

 

خودتو میکشی که اون کارو نکن ولی اون بیخیال اصلا انگار نه انگار که با اون حرف میزنی.

 

واینم یه سری عکسایی که تو این مدت ازش گرفتم.

 

 

تندیس با کلاه ایمنی

 

 

 

 

تندیس و بلال خوردن