خوبین؟خوش میگذره؟

نماز و روزه هاتونم قبول باشه.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

چهارشنبه گذشته با تندیس و بابا پیمان رفتیم بابل تا من یه دوربین دیجیتال جدید کانن بخرم.

چون دوربین قبلیم مال ۴سال پیش بود و تندیس جون هم دیگه دخلشو درآورده.

آخه تا من میخوام عکس بگیرم از دستم میکشه و میگیره و میگه خودم.

همش میگه خودم این کارو بکنم.

خودم میارمش .خودم......

و من اینروزها کلافه تر از همیشه از دست این خودم های تندیس.

خلاصه رفتیم و دوربین مورد علاقه ام رو خریدیم و

 دیگه رفتیم برای تندیس لباس و کفش بخرم که متاسفانه پیدا نکردم و

 نتیجه این شد که ٢جفت کتون پوما و نایک برای خودم خریدم.

و دیگه راه افتادیم و اومدیم نور.

پنجشنبه و جمعه هم که بیشتر به سریال نگاه کردن من و پیمان گذشت.

آخه میدونین چیه.

ما سریال لاست رو تا آخر فصل 5 که موجود بود دیدیم.

بعد رفتیم سراغ فرار از زندان و اونم تا آخرش دیدیم.

آخ باز گفتم فرار از زندان و دلم کباب شد.

آخه من خیلی دلم برای مایکل سوخت.خیلی دوسش داشتم.انقدر براش گریه کردم که کور شدم.

پیمان هم میدونه.

و حالا نوبت رسیده به سریال 24.

من و پیمان عین دیوونه ها تا ساعت 2 و

گاهی وقتا مثل دیشب تا 3 نیمه شب میشینیم و سریال نگاه میکنیم.

انگار نه انگار صبحی هست و سرکاری و از این حرفا.

دیگه دیروز غروب هم مشغول دیدن بودیم که دوستم عمه هاله برامون آش اول ماه آورد و

بعد افطار هم مامانم و ثمینا و سهیل از آمل اومدن و یه سر رفتیم ایران کتان دور بزنیم .

پیمان تندیس رو آماده کرد و گفت مای بیبی بپوشمش و

 منم چون بیرون دستشویی بردن سخته اکثر مواقع می پوشمش و تندیس بیچاره دچار دوگانگی شده

یه وقتایی که ج ی ش داره یا پی پی میگه ماما مثلا ج ی ش دارم.

 منم میگم: عزیزم اشکالی نداره تو مای بیبی بکن و اونم دوست نداره و

میگه :نععععععععع

ولی چاره نیست.واسه همینم پیمان همش میگه بچه نفهمید باید کی و کجا کارشو انجام بده.

خلاصه به محض ورود تو ایران کتان اون رفت سراغ 2تا مانکنی که تنشون پیراهن مردانه بود

و داشت تلاششو میکرد که دکمه های اون دوتا رو ببنده و

هرچی من میگفتم نمیخواد بیا بریم .

اونم قبول نکرد که نکردو

نتیجه این شد که خانم فروشنده اون قسمت گفت بزار همینجا باشه.

من مواظبشم و

خودمم کماکان داشتم می پاییدمش که دیدم تندیس حالت زانو زدن نشسته و سرخ و قرمز شدهعصبانی و آره.........................

فهمیدم داره پی پی میکنه.

و اون چندتافروشنده هم داشتن باهاش حرف میزدن که چرا نشستی پاشو بیا بغل ما و

 رفتم جلو و گفتم فکر کنم بچم داره خرابکاری میکنه و

 خانومه گفت پس راحتش بزارین و

نتیجه این شد که چند دقیقه بعد یک بوی گندی اونجا رو فرا گرفت که ..

من و ثمینا دیگه غش رفته بودیم از خنده خندهتا اینکه

 یکی از فروشنده ها Hippieگفت: ای وای بوش درامد و زود یه اسپری داد که به تندیس بزنمآخ و

اون محوطه روهم اسپری کرد و دیگه مجبور شدیم زود بیایم خونه.Hippie

بعدشم ساعت ١١مامان اینا رفتن آمل و

 من و پیمان شروع کردیم به دیدن ادامه سریال 24 تا 3 نیمه شب.

الانم از صبح تا حالا سرگیجه دارم و منگولم.

تندیس هم مشغول تی وی دیدن و برنامه کونک و شیطنت.

بهم میگه:قربونت بشم.سرت درد میکنه.خب بلو دتر(دکتر) خوب بشی.آمپول بزن.سرم بزن.

و یه چیز جدید یاد گرفته :

به مثلث میگه:مثلمث(یه میم هم اضافه کرده بهش بچم)