زیباترین چشم انداز تندیس نگاه توست ‘ تندیسم ‘

و قشنگترین لحظه , لحظه روییدن توست  ‘عزیزکم ‘

تندیسم تا دیروز نبودی ولی حس بودنت به من شوق زیستن بخشیده

به دنیا آمدی و دنیای من شدی و بهترین صدا تپش قلب توست و بودنت تنها دلیل بودنم...

پس بمان که بودنم تازه کنی .

18 خرداد 1391 پنجمین سالی است که تو تندیسک خونه دلم هستی.

         برقرار باشی و سبز

               گل من تازه بمون.......

قلبتولدت مبارکقلب

Edame Matlab....

 

 



گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی
اما تو باید خانه ی ما را بلد باشی
یک روز شاید در تب توفان بپیچندت
آن روز باید ! راه صحرا را بلد باشی
بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست
باید سکوت سرد سرما را بلد باشی
یعنی که بعد از آنهمه دلدادگی باید
نامهربانی های دنیا را بلد باشی
شاید خودت را خواستی یک روز برگردی
باید مسیر کودکی ها را بلد باشی
یعنی بدانی " مرد در باران " کجا می رفت
یا لااقل تا " آب - بابا " را بلد باشی
حتی اگر آیینه باشی، پیش این مردم
باید زبان تند حاشا را بلد باشی
وقتی که حتی از دل و جان دوستش داری
باید هزار آیا و اما را بلد باشی
من ساده ام نه؟ ساده یعنی چه؟... نمی دانم
اما تو باید سادگی ها را بلد باشی
یعنی ببینی و نبینی!...بشنوی اما...
یعنی... زبان اهل دنیا را بلد باشی
چشمان تو جایی است بین خواب و بیداری
باید تو مرز خواب و روًیا را بلد باشی
دیروز- یادت هست- از امروز می گفتم
امروز می گویم که فردا را بلد باشی
گفتی :" وجود ما معمایی است...." می دانم
اما تو باید این معما را بلد باشی...................................

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

احتمالا این آخرین پست آزاد این وبلاگه.

یا رمزی می شویم یا ........