خیلی وقته از کارای تندیس خانم چیزی ننوشتم.

خیلی خیلی وروجک شده این خانم.

حرفای بزرگونه و بامزه که دیگه نگو .

همچنان چشمامون در میاد و به زور میرن سرجاش.

یه وقتایی که خیلی دیگه عصبانی میشم و ازکوره در میرم و سرش داد میزنم

اون با یه حالت اخم و ناراحتی خیلی بامزه ای بهم میگه:

اِ.......مامان. .چرا منو اذیت میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا داد میزنی؟من ناراحت میشم.

و من هم از حالتهاش خندم میگیره و هم خوشم میاد دلم میخواد بچلونمش ولی خب به روی خودم نمیارم و بهش میگم:

من اذیتت میکنم یا شما داری منو اذیت میکنی؟چرا حرف منو گوش نمی دی.بچه بدی شدیا.

 اونم با زرنگ بازی میاد بغلم و لبمو بوس میکنه.

 ومیگه تندیس حرف مامان گوش میده بچه خوبیه.

و بعدش بهم میگه :حرف مامان گوش بدیا باشه؟

و من باید بگم باشه.

 واونم بهم میگه :میسی.میسی (مرسی)آفرین پسرم.((حالا نمیدونم این پسرم رو از کجا آورده))

این روزا زیاد نقاشی میکشه

.مثلا من براش دایره میکشم .میگم این دایره است.و مثلث میکشم که تندیس میگه اینم مثلمثه.

و بعدش میگم حالا شما بکش.

و اون یه دایره کوچیک میکشه و میگه دایره.و دوباره همونو میکشه و میگه مثلمث.

یعنی همه اینا یه شکل واحد دارند.جالبه...

یه پازل میوه ای داره که شکل میوه ها از توشون در میان و باید اونا رو جاگذاری کنه.

قبلا زیاد وارد نبودولی دیروز خودش پازل رو آورد.همه رو از جاهاشون درآورد و همه میوه ها رو درست سر جاشون گذاشت.

تازه از من می پرسید:اگه گفتی موز کدومه و من بهش جواب میدادم .

اونم تشویقم میکرد که آفرین آفرین(این آفرین رو اینقده باحال تلفظ میکنه که دلم میخواد اون لحظه بخورمش).

تا اینکه رسید به هندوانه و ازم پرسید اگه گفتی هنده داوه کجاست؟و من مرده بودم از خنده.

آخه به هندوانه گفته هنده داوه.

چه عالمی دارن بچه ها برای خودشون.

چند ساعت پیش داشتیم باهم صحبت میکردیم و من داشتم درباره بچگیاش باهاش صحبت میکردم یهو بهم میگه :

من کوشولو بودم  به دنیا اومدم اینجا مگه نه؟

منم گفتم: آره عزیزم.حالا خوشش اومده بود هی میگفت:

 من اومدم به دنیا....جمله بندی رو دارین.

دیگه اینکه کارای منو تو خونه میبینه و یه بار داشتم مومک میکردم.

اونم تا یه عکس برگردون یا اتیکت لباسی چیزی میبینه که چسب داره برمیداره میزنه زیر بغلش  و میگه دِکله (دکلره)کردم و موم کردم.

بعدشم آخ آخ میکنه  و میگه درد داره.

حالا تصور کنین من باید چیکار کنم.جلوی خودمو بگیرم یا برم بغلش کنم و بچلونمش.

اون هفته که من داشتم م و م ک مینداختم ز یر بغ ل رو بهم میگه :مامان بگو 1-2-3 بعدش بِکَنِش. و قیافه خودشم دیدنی بوده اینگار اونم دردش میومد.

پیمان میگه :صددفعه بهت میگم جلوی بچه این کارا رو نکن.

منم میگم:چه اشکالی داره.از الان همه چیزو وارده بچم.

رژلب زدن و سایه زدنش هم که حرف نداره.

امروز تو حموم هم مثل خانما نشست و من موهاشو شبه آلمانی کوتاه کردم.آخه خیلی تار موهاش نازک و پرزیه.کوتاه کردم که بهتر بشه.حالا خدا کنه بهتر بشه.

قیافشم بامزه شده.بد نشد.

دیروز تولد مامانم بوده.بعدشم ظهری که مامانم زنگیده تندیس گوشیو برداشته تاصدای مامانمو شنیده بهش میگه: تولدت مبالک و براش تولد مبارک خونده.

امروز هم باز بامامان صحبت میکرد دوباره بهش گفته :تولدت مبالک و وقتی پیمان غروب اومد خونه بهش میگه:

به مامان سهور گفتم تولدت مبالک.

دایی سهیل براش از دبی یه کلاغی آورده که به سقف میچسبه و میچرخه و بال و پر میزنه.

اونم امروز بهم میگه: اگه کار بد کنی .حرف تندیسو گوش ندی.به کلاغه میگم بغ بغ بوغو کنه و بیاد بخورتتاااااااااااااااا.

یه کار جالبتر و مهمتر اینکه به من و پیمان دستور میده.

 که مثلا پیمان برام آب بیاره و اگه من بخوام برم خودشو میکشه و غش میکنه از گریه که تو نرو .پیمان بره و یا برعکس.

اینکارش دیگه غیر قابل تحمله و من و پیمان داریم دیگه کلافه میشیم از دستش.

پیمان میگه :تندیس مارو چی فرض کرده .دقیقا عین خدمتکارا بامابرخورد میکنه.سبز

آهنگای (بازم شراره/دلمو دیوونه کرده/ومن برات بیس میزنم/تا تورو برقصونم)از آهنگای جدیدیه که تندیس خانم تقریبا همشو خوب میخونه

تو رانندگی هم که دیگه دست مارو از پشت بسته.

با چنان قدرتی فرمونو می چرخونه که نمی تونی از دستش دربیاری.

وای چقدر طولانی شده.بقیش باشه برای پست بعدی.

پ . ن. مهم: لطفا برای یه جوون که توی کماست دعا کنیدبه این آدرس  www.hessezibayezendegi.blogfa.com