زباننیشخند۴شنبه غروب آماده شدم ومن و پیمان رفتیم عروسی برادر شوهر دوستم.

چندتایی از دوستام با شوهراشون بودند.عروسی خوبی بود و خوش گذشت.

ساعت 1 نیمه شب رفتیم خونه بابام و همونجا خوابیدیم.پیمان صبح رفت نور.ومن و تندیس موندگار شدیم.

این هفته همش به مهمونی گذشت.

 البته مهمونیهایی که توی همشون باید کادو میدادم.عصبانیچشمک

واسه همینم زیاد خوش نگذشت.(آیکون نیشخند و زهر خند و تلخ خند و خلاصه همه چی)).نیشخندنیشخندنیشخند

پنجشنبه شب رفتیم خونه دختر داییم که خونه خریده بودن و کادو دادیم.

جمعه هم تا لنگ ظهر خوابیدم.

بعدش اتاق سهیل رو که توش میخوابیدم مرتب کردم.

غروب هم من و مامی و ثمینا با تندیس خانم رفتیم پرشیا و سلین و بنده صاحب یک عدداُوِر شدم.

قیمتشم مناسب بود43تومان خریدمش.

بعدشم از شهر قلم اون مرکز خرید برای تندیس خانم یک عدد پازل هوش-یک عدد کتاب نقاشی با قیچی کاردستی و آلبوم عکس 13&18خریدم.

دیگه اومدیم آمل و رفتیم رستوران لاله زار و چلوکباب زدیم تورگ.(حواستون هست رژیم بیخیال شدم)).ساعت 12 شب بود.

بعدشم رفتیم خیابون گردی تا ساعت 1.نیشخند

((این پاراگراف حذف شد.))

خلاصه  اومدیم منزل مسکونی.

خدایی ولی خیلی حال داد.

اخه چقدر این جوونای م م لکت ماهن.چقدر گیرن.آخه من با ...............................عزیزم. پسرم................................نیشخند

دیگه شنبه  هم تا ظهر خوابیدیم و غروبی با ثمینا رفته بودم بیرون و میخواستم برم موسسه سنجش تکمیلی که رفتم و از اونجا با یه دوست وبلاگی عزیزم همون شیناجون خودمون چشمکسه تایی رفتیم یه موسسه دیگه و بعدشم رفتیم پاساژ گردی که من کیف بخرم و برای تندیس جون هم کفش که موفق شدم براش کتونی بخرم.

ازونایی که زیرش چراغ داره.(آیکون ندیدبدید). لبخندنیشخند

وای نمیدونین دخترم چه عشقی کرد وقتی پوشیدش.

منتها تب شدیدش باعث شده بود که نتونه زیادی ذوق کنه.

قربونش برم.وروجک من از همون روز غروب تب کرد و من زود خودمو رسوندم خونه و دیگه تا شب همین طور پاشوره.

البته مجبور شدیم بعد شام بریم جای دیگه مبارکی خونه نویی و کادو ببریم.عصبانی

وقتی هم از اونجا اومدیم دیگه تا صبح خیلی قشنگ بنده بیدار بودم و سر گرم پاشویه کردن تندیس خانم.

صبح هم با همون قیافه درهم مجبور شدم برم بیرون کار داشتم و براش شیاف خریدم.

بعد از ظهر هم دوره دوستام بود که با همون ریخت و قیافه رفتم دیگه.غریبه نبودن.

البته توی این ساعت بابا پیمان دیگه خودشو از نور رسونده بود که پیش تندیس خانم باشند که وقتی بنده از مهمونی برگشتم دیدم بابا پیمان لالا تشریف دارند عصبانیو تندیس خانم طبق معمول توی بغل مامان سهور هستند.

دیگه اون شب هم شام دعوت بودیم و مجبوری رفتیم.البته شکر خدا اینجا دیگه کادو درکار نبود.

دیگه ما زودتر پاشدیم و برگشتیم نور.البته تندیس کلی برای مامانم اشک افشانی کرد و .........................

در حال حاضر هم یک عدد مامان سحر کلافه از خستگی و بیخوابی داره تایپ میکنه.

تندیس شکر خدا حالش خوبه و ظاهرا تبش قطع شده.

منم دیگه شروع کردم به درس خوندن.

البته- البته اگه تندیس جون(این جونو با حرصنیشخندگفتماااااااااااا)بزارن که مامی سحر یه کم درس بخونن.

و قراره تا آخر این هفته یه سری کتابای مرجع برام برسه.

دیگه اینکه شماهم برام دعا کنین و انرژی مثبتتون رو بفرستین عزیزای دلم.منتظر++++++++++++

ببخشید سرتونو درد آوردم.میخواستم که همه چی اینجا ثبت بشه که یادگاری بمونه.چشمک

و اینکه منظورم از لینک نظر سنجی که گذاشتم این نبود که به ما رای بدین.فقط جهت اطلاع رسانی بود.اونایی هم که رای دادن و میدن لطف دارن به ما.خجالت

ولی همه مامانا و کوچولوهای عزیز برای ما توی رای گیری اول هستند و درجه بندی ندارن.چشمک

میدوستمتون.بای.بغلماچ

راستی اگه حتما به کامنتی باید جواب بدم.میدم.درغیر اینصورت شرمنده.مثل همیشه نمی تونم به همه جواب بدم.چون وقت کم میارم.مثلا خیر سرم میخوام درس بخونم دیگههههههشیطان

 +++++++++++++++++++++++++++++++

این پست از خصوصی دراومد.وعمومی شد.حالا با خیال راحت بیاین رای بدین به من.

اینم یه جور تبلیغات بود دیگه.............

ولی نه به جون خودم.یه دلیلی داشت که دیگه برطرف شد.

حالا منو نزنین بابا....خجالت

++++++++++++++++++++++++++++++

بعدا نوشت:غروبی هم تندیس خانم بردمش دکتر گفته گلوش داره متورم میشه و آنتی بیوتیک داده و گفته هفته بعد بیارین واکسن آنفولانزابزنین.عصبانی