توی این چند روز تندیس مرتب دارو میخورد و الان شکر خدا حالش خوب شده.

ولی بابایی یه کم مریض شده و منم احساس میکنم قراره مریض بشم.

واسه همینم تند تند قرص سرماخوردگی میخورم که حالم بدتر نشه.

آخه آخر این هفته عروسی یکی از دوستای صمیمیم هست که اتفاقا دوست وبلاگیمم شده .

سحرو میگم.همون تلخ و شیرین روزهای من.

هرچند که عروس خانم ۴شنبه باهام صحبت میکرد یه سرمای وحشتناکی خورده بود که نگو...................

خلاصه ماهم با تندیس و خونه و زندگی یه کمی هم درس میخونیم.

بزن اون دست خوشگله رو.هورااااااااااااااااااااااا.تشویقهورا

البته که تا قبولی راه زیادی در پیش دارم.

تندیس خانم هم همچنان حرفای بزرگونه میزنه.

حالا چندسانس از حرفای تندیس جون جونیه من:

من:شلوارشو میکشم بالا.البته خیلی میره بالا و تندیس اذیت میشه.

بهم میگه:شلوارم بزرگ میشه(منظورش اینه که زیاد بالا کشیدی)کیلی(خیلی)بزرگ میشه

سانس بعدی:

توی کاسه آرکوپال داشت میوه میخورد که کاسه افتاد رو سرامیکا و شکست.

منم عصبانی .اخمی کردم و گفتم ازرومبل نیا پایین تا جمشون کنم.

بعد بهش یه لبخند زدم چون از حالتش خنده ام رفته بود.

اونم معطل نکرد و شروع کردن به بِشکن زدن و گفتن:دَمِش گرم دَمِش گرم  بابا دَمِش گرم و

 من هم خندم گرفته بود و هم حرصم دراومده بود.

بهش گفتم:خداییش خیلی رو داری.عصبانی

سانس بعدی:

خودشو انداخته بود روتخت و ولو شده بود .

بعد بهم میگه:من مُرد شدم(منظورش مُردم بود)توهم مرد شو لطفا.

سانس بعدی:

از توی سک سک یه تفنگ خیلی باحال دراومد که تیرهای دایره شکل از جنس فوم داره.

وقتی تندیس موفق میشه تیرش رو پرتاب کنه.

کلی ذوق زده میشه و میگه:وای چقدر خوشبختیه.خدای خوبه من.

و بعد میخواد منو باهاش تیر بزنه و بُکُشه.

 انگشت اشارشو به سمتم نشونه میگیره و بالا و پایین میبره  وبهم میگه :

صبر کن.الان میام میکُشَمِتاااااااااااااااااااا.

و از واژه چقدر خیلی استفاده میکنه و زیادی رو با چقدر بیان میکنه.

مثلا موقع تشکر میگه:میسی.میسی(مرسی)چقدر میسی.

یا وای چقدر ممنونم.

البته چندتا کلمه از جمله«بی شخصیت . خاک بر سر . مسکره(مسخره) رو هم یه وقتایی بکار میبره.

البته میدونم مسخره رو از خودم یاد گرفته ولی بقیشو از کجا نمیدونم.

دیروز به مامانم که چیزی رو تندیس خواست و اون بهش نداد میگه:

چگدر(چقدر مسکره ای .کیلی(خیلی) مسکره ای).

مامانم نیگام کرد و میگه این دیگه چه دختر وروجکیه که تو داری.

چایی نبات خیلی دوست داره.

برای اینکه بهش چایی نبات بدم یه وقتایی خیلی خوب فیلم بازی میکنه.

تندیس:آی.وای .دلم کیلی درد میکنه.

حالا قیافشم درهم میشه و انگار واقعا دل درد داره.

یه چایی نبات بهم بده حالم خوب شه.زود باش.

_________

رو صندلیش نشسته و برنامه کونک نگاه میکنه.

صدام میکنه....مامان.....مامان.

من :بله تندیس.

تندیس:یه بالش برام بیار بزار پشتم.کمرم درد گرفته.

من:چشم قربان

تندیس:میسی.

مامان...مامان.

من:بله تندیس.

مداد رنگیامو بیار میخوام ناناشی کنم.

من:چشم قربان

و تندیس از این لحن من خندش میگیره و بهم میگه میسی  ولی چرا اینگدر مسکره ای تو.

منو داری. تعجبتعجب

خلاصه این دوروز همش از این کلمه مسخره نهایت استفاده رو کرد این وروجک خانم.شیطان

دیروز غروب هم رفتیم ایران کتان یه دوری بزنیم ببینیم چه خبره که تندیس خانم صاحب یک عدد بلوز مشکی خوشگل و یک عدد شلوار طوسی خیلی باحال شد.

مبارکت باشه تندیس جونم.قلب

 (اینقدر که ورجه و وورجه میکنه نمیشه یه عکس درست وحسابی ازش بگیرم)

و در نهایت اینکه تندیس جونم 2سال و 4ماه و 14 روزگیت مبارک باشه.قلبقلببغل

(داشتیم میرفتیم لب ساحل)

 (اینم شاهکار عکاسی مامی)

 

اینم ماهی ماسه ای که بر و بچ لب ساحل درست کردند و تندیس خانم که روش نشسته.

بای.