عزیزم/عشقم/گل نازم/

دوستت دارم.

29ماهگیت مبارک باشه دختر وروجکه خوشگله من.

تندیس جونم/مامانی نازم.

تصمیم گرفتم که یه کم بیشتر برات وقت بزارم و تو چقدر خوبی وقتی که من همه وقتمو با تو میگذرونم.

دوست داشتنی و ملوس.

چند وقتی بود میخواستم باهم کاردستی درست کنیم ولی فرصت نمیشد که برم و وسایلشو بخرم برات.

ولی دیروز غروبی رفتیم و

 کلی کاغذ و مقوای رنگی{{همونایی که عاشقشونی}} و

قیچی کاردستی((که کلی عشق کردی با دیدنش)) و

چندتا ککاب(کتاب) و چسب و یه پازل اعداد برات خریدم.

دیشب پازل اعدادو بهت نشون دادم وتو هم کلی باهاشون بازی کردی.

عددا رو که بلدی تا 15 بشمری.

اونم با اون انگشتای نازت که هی باز و بستشون میکنی که مثلا داری میشمری.

ولی خودمو کشتم که تو اونا رو از روی شکلشون به ترتیب از 1 بچینی .

ولی تو اصلا به حرفام محل ندادی وفقط همه رو هی بهم ریختی و درهم چیدی واسه خودت.

بابایی هم میگفت:ولش کن.چیکارش داری.بزار راحت باشه.

ولی امروز تا از خواب بیدار شدی سراغ قیچی و کاردستی رو گرفتی و منم برخلاف میلم اومدم باهات بازی کردم.

ولی خداییش چه عشقی کردم.خیلی حال داد برش کاغذ رنگی و چسبوندن روی مقوا.

یاد بچگیها افتادم و کلی بچگی کردم.

بقول گلناز جون مامان وندا و هانا وقتی تو بچگی غرق میشی یه لذت خاص و شورهیجان خاصی داره.

البته ناگفته نماند که کلی از همین گلناز جون ایده گرفتم.

خلاصه تا ظهر کارمون تیکه پاره کردن کاغذ رنگی ها بود و چسبوندن روی مقوا.

اینم نمونه کار:

 

 

ناهارتم نمی خواستی بخوری .

ولی من در یه ترفند ناگهانی قیچی و چسب رو قایمش کردم((وبقول خودت گمشون کردم))تا شما ناهارتو بخوری.

ولی کلی گریه کردی و ناهارم نخوردی.

بعدشم با بابایی رفتی بیرون و تو یه دور زدن لالا کردی و اومدی خونه و مستقیم رفتی تو تختخواب.

تا چشمتو باز کردی دوباره سراغ قیچی وکاردستی و چسب گرفتی و من مجبور شدم دوباره کاغذ تیکه پاره کنم تا شما اونا رو با عشق و علاقه بچسبونی.

راستی وقتی قیچی و چسبو بهت دادم اینقدر ذوق کردی که تند تند ماچم کردی و

 بهم میگفتی:

میسی.میسی.جیگگرِتو بخولم.

عزیزه دلم.جیگرم میسی.آفرین پسرم(نمیدونم چرا همش بهم میگی پسرم))

و بعدشم دستامو بوسیدی و

گفتی:فدات بمیرم من /فدات بمیرم.

خدانکنه جیگر من ولی من عاشق این جملتم.

نمیدونی چه عشقی میکنم

 وقتی تو با آهنگه خاصه خودت

 بهم میگی:فدات بمیرم من((ریتمیک بخونیدش لطفا))

و خلاصه کلی از خودت احساسات عشقولانه نسبت بهم بیرون کردی.

خداییش خیلی خیلی حال میکنم وقتی تو این کلمات و جمله ها رو به من میگی.

درهر حال امروز یه روز خوبی برای من و شما بود تندیس خانمی.

ایشالا که بزاری یه کمی من شبا درس بخونم.

ظاهرا که از این به بعد روزا کارم دراومده.

ولی اشکال نداره.به حال کردن خودت و خودم

 می ارزه.

این پستو من یکشنبه شب نوشتم.  ولی دوشنبه شب گذاشتمش 

     که ١٨/٨/٨٨ 

   و   شما 29 ماهگیت تموم شده

     و آغازیست برای ٣٠ ماهگیت گل خانمم.

    

  دوستت دارم یه عالمه/ هر چی بگم بازم کمه

 

پ.ن.1- تندیس جون جونی من آهنگه نازنینه مریم خیلی قشنگ میخونه و

 تقریبا همشو حفظه.

خیلی حال میکنم وقتی میخونه.

مامان سهور هم هر وقت تماس میگیره تندیس اول یه دور نازنین مریم رو براش میخونه.

حالا ازش فیلم هم گرفتم.

ولی نمیدونم چه جوری بزارمش.

هر چی هم میگم پلیز.پلیز .کمکم کنین فیلم آپلود کنم کسی نیست که به داد دل ما برسد.

______________________

 

 پ.ن.2- تندیس دنده عقب رو راحت تلفظ میکنه.

ولی وقتی میخواد تند و سریع بگه.میگه:انده عقب.خنده

وتا از چیزی خوشش میاد

میگه:وای.چقدر جالبه یا چه جالب.

ووقتی هم چیزی رو میخواد که من بهش حتما بدم میگه:خواهش میشه.

بخدا اینو بهم بده.

 

_________________

پ.ن.3-در یک اقدام غافلگیرانه ساعت 10 شب مریم جون مامان موژان خوشگله بهم تل زد و منو کلی ذوق زده وشرمنده کرد.خلاصه خیلی خیلی خوشحال شدم.

مریم جون خیلی خوشحالم کردی.

عکسای کوفتی هم که آپلود نشدن.حالا در اسرع وقت میذارمشون