سلام دوستای خوب ومهربونمون

همین اول بگم که من اکثر روزها میرم تو گوگل ریدرم و همه شماها رو میخونم.

ولی شرمنده که وقت کامنت گذاشتن ندارم.

پس به بزرگواری خودتون ببخشین.

حالا اگه سرعتم زیاد بود یه چیزی بد بختانه همین گوگل ریدر هم کلی طول میکشه تا باز بشه.

در هر حال خواستم بهتون خبر بدم که از حال همه باخبرم.

سمیه عزیز (زنی از جنس حریر)اگه کامنت نذاشتم ولی باور کن به یادت بودم و هستم و برای مامان مهربونت کلی هم دعا کردم که حالشون خوب بشه.

 

هیوا جون کلی از خوانندگی هانا لذت بردم.

 

الیانای عزیزم تخت و کمد و میز آرایش خوشگلت مبارکت باشه خاله.

 

محمد ابراهیم جون شماهم که شیرین زبون وبلاگی.

 

خانم دکتر عزیز (من و پزشکی)ایشالا سرماخوردگیت هر چه زودتر خوب بشه و تبدیل به خوکی نشه.

 

و صحرا جان توهم مارو گیر آوردی.من خودم هزارتا فکر و خیال تو سرم داشتم و دارم تو دیگه چرا؟؟

و مارتیا جون تولد 2 سالگیت مبارک باشه.

نوشین جون و هستی جون وبلاگ شماها رو هم خونده ام.

مامان نی نی جون خوشحالم که ساک بیمارستانو بستی و ایشالا به سلامتی فارغ بشی.

شادی جون از خبر مریضی روژینا هم کلی ناراحت شدم.ایشالا هر چه زودتر خوب بشه.

گلناز جان وبلاگ شما رو هم خوندم و چشم از این به بعد سعی میکنیم زیاد قربون صدقه دخترای ناز و خوشگلت نریم.خوبه.فقط یه کمی بریم.

نوشا جون میخونمت.

شایگان قند عسل هنوز خوب نشدی.ایشالا زودتر هم شما و هم مامی گلت خوب شین..

سمیر جان ایشالا هر چه زودتر با سام توی یه شهر باشین تا اینقدر از رفتن سام غصه نخوری و اذیت نشی.

الی جون سفر بی خطر و به سلامتی هرچند که داری واسه چهلم دخترعمه میری.

دیبا و پرند جون شماروهم میخونم.

کیانا جون نامه خاله شادونت عالی بود.

تارای مامان سارا شمارو هم خوندم.چه عجب ایندفعه زود آپ کردین.

آندیا جون شماروهم خوندم.

نیازجان از خوندن ماجرای تصادفتون خیلی ناراحت شدم.ایشالا الان که مشکلی نباشه.

پانتی جان واقعا خسته نباشید با این طرز تفکر.((آیکون خنده و نیشخند و چشمک)).

مهساجون  و ملینا جون رشت خوش بگذره.

یه سری هم که هنوز آپ نکردن که بخونمشون از جمله مهدیس جون و سامی عزیزم که حتی نمی تونم براشون کامنت هم بزارم.

هستی جوجو و مامان مهربونشم هم که سرماخورده ان.ایشالا زودتر خوب بشین.

خانم یک زندگی تازه سوار کاری خوش گذشت.کاش منم میتونستم سوار یکی بشم.

تارای مامان مهشید جون هم که بگم شرمنده من پسوردتونو گم کردم.

رومم نمیشد که بگم دوباره پسورد میخوام.واسه اینه که نتونستم بخونمتون.

 

 و بقیه دوستای عزیزم که الان حضور ذهن ندارم(توروخداناراحت نشین.اگرم شدین نا شو وردارین راحت شین.زبانچشمک) .

آخه دارم توی ورد تایپ میکنم.

آخیش .یه جورایی سبک شدم.

آخه دوست داشتم برای همه این دوستایی که اینجا نوشتم کامنت میذاشتم.

انگار عذاب وجدان داشتم.

الان ولی راحت شدم.

بعدا نوشت:

 

الینا گلی/هاله جون و ارشیای عزیزم/نازگل جون و مامان مهربونش/

یونا جون و لیلی جون/نیاز جون و کیانا جونم/آرتینا فینیگیل عزیزم/

سلین جون و ساناز نازنین /

نرگس جونم(تنهایی یک مکمل)/

بهاره جون و آرین طلا/سولماز جون و اریا جونم/

مائده جون و مامی سعیده /

مریم جونم مامی موژان ناز و خوشگلم /

دختر آبی/ آوین جون ومامی شبنم و

 الهام جون نی نی تو شکمه(روزهای قشنگ من و همسری ) و

حتی ایلیا جان و مامی فریبای بی معرفت /

من به یاد همتون هستم  و هر وقت اپ میکنین می خونمتون.

ولی توی این چندروز که آپ شده ها رو خوندم براشون کامنت نوشتم.خیالتون راحت شد.

(باز کیا رو نگفتم.بگین لطفا)چشمک

 

 

 

الان که داشتم اینارو تایپ میکردم

تندیس خانم یه ابتکار جالب و صدالبته یه گندکاری اساسی به راه انداختند.

صدام میکنه:مامان(با ناز و ادا)

من:بله تندیس.چیکارم داری؟

تندیس:یه لحظه بیا لطفا(بازم با ناز)

من:........................

تندیس:ببین این گیرمو گذاشتم این تو تا توی تیلویزیون نشونش بدن.

حالا فکر میکنین چیکار کرده.

دکمه اپن دی وی دی رو زده مثل همیشه که سی دی میزاره اون تو.

ولی این بار سی دی شو در آورده و

 به جاش گیره سر فلزی که به موهاش زده بوده روگذاشته اون تو و سعی میکنه که در دی وی دی رو ببنده..

تا به خیال خودش گیرشو توی تی وی نشون بده.

من هم خندم گرفته بود و هم عصبانی.

ولی این بار عصبانیتم خیلی کم بود.

نمی دونم چرا.

ولی دی وی دیه ظاهرا دیگه کار نمیکنه و چیزی نشون نمیده.به رحمت خدا پیوست.

حالا گفتم رحمت یه چیزی یادم اومد.

تندیس ادرس ایمیل زیور رو اینقده قشنگ تلفظ میکنه با همون ادا و اطوارا

 

 

 

 

 

 

در طی انجام پروژه درسخوانی که بیشتر شبیه غاز چرونی و آشپزی و خونه تمیزکنی و بچه داری و هر چیزه دیگه ای تا درسخونی بیشتر شبا مهمون سرزده داریم.

نمیدونم این دوستای پیمان جان تا الان تو کره مریخ بودن که الان یهویی سروکلشون پیدا میشه و میان بهمون سر بزنن.

تا 2 و 3 نیمه شب هم میشینن.

حالا من هی حرص میخورم.هی حرص میخورم.

 

 

 

 

 

 

 

 

تندیس جونم که اصلا باهام همکاری نمیکنه.

فقط پروژه غرزنی داره و گریه و زاریه بی دلیل برای هر چیزی که میخواد و میبینه.

 

 

 

 

 

 

 

اینم یه ماسکی که دیروز باهمکاری هم درستش کردیم.

 

 

 

 

 

 

 .اینم تندیس جون توی روروئک امیر علی جونه عمه هاله

 

اینم امیر علی جون 

 

بازم نمیدونم چرا عکسا کوچیک شدن.ولی از هیچی که بهتره

 

اینم محمد جونه رشتی -آملی خاله که توی این هفته مهمون خونمون بودن.