گل و دلقک وخرگوش

 ادامه مطلب

 

ازدوره ای که با دوستام بودیم قرار شد یه آخر هفته بریم ییلاق یکی از دوستامون که  امسال خونه ساخته بود و بنده خدا هر سری که مارو میدید اصرار و اصرار که  توروخداپاشین بیاین.

شوشو هم که موافق 100درصد و پایه اینجورکارا.

 

 

 

 

دیگه  قرار گذاشتیم و من 100بار به همه زنگیدم و گفتم و

 بعد یکی یکی نازشونو کشیدم و

بالاخره یه چندتایی آویزون مثل خودمون قبول کردن و بقیه هم جاهای دیگه دعوت بودن و نیومدن.

 

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

خلاصه 5شنبه بعد ناهار(که البته اونم ما ناهارو خونه  پانته آ جون خوردیم)((بازم البته میبخشیدا که روزه نبودیم-شرمنده)

راه افتادیم (3تا خونواده بودیم) و

 رفتیم به سمت ERA(نام ییلاق مذکور میباشد)

الان بهتون آدرس میدم اگه نمیدونین کجاست:

آب اسک رو که حتما میدونین یا اسمشو شنیدین.خب دقیقا اون سمت آب اسک یه جاده میخوره و میره بالا.

خیلی  پیچ پیچیه.

قشنگ رسما سرگیجه میگیری و خلاصه یه جاده مارپیچ هی باید بری بالا و بالاتر تا برسی به محل مذکور.

قله دماوند از تراس خونه بهار

این ویو  هم از طرف دیگه تراس

ولی جاتون خالی آی حال داد// آی حال کردیم((سحرجوندلت بسوزه.جات خالی.حیف که نبودی))

 

دیگه بچه ها که از سروکول هم بالا میرفتن..

تقریبا بدو ورود ما

Pastel butterflies

تندیس هم که خیلی قشننننننننننننننننننننگ(اینو با تاکید گ بخونین)رو اعصاب من بود.کلافهکلافه

((یعنی تو این 24 ساعتی  که از 6غروب 5شنبه اونجا بودیم تا 5غروب جمعه)) ایشون مقدار متنابهی فقط نوشابه خوردن و آب.همین(اونم با حرص و تاکید ن بخونین)کلافهکلافه

یعنی بهش بگو بچه آخه تو معده نداری/گرسنت نمیشد و نمیشه/پیش خودت چی فکر کردی که غذا نخوردی و نمیخوری/

والله بچه این مدلی هنوز ندیدم.کلافه

بقول مامانم (وقتی کارا و حرکاتشو میبینه)

میگه ::_البته به زبون شیرین مازندرانی((حالا داشته باشین چی میگه))_

BUR BABA/TE VACHE ESTESNAEE HASE

ترجمه فارسی:که بچت استثناییه(البته با تاکید و لهجه مازندرانی یه چیز دیگست این جمله))

خلاصه ایشون با زور و داد و بیداد و صدای بالا و بعدشم دعوای شدید و این چیزا اگه 1 قاشق موقع شام وصبحانه و ناهار خورده باشه.

 

دیگه شب شد وشام و بعدشم رقص و بازی*وقلیون و....اینجورچیزا

 

 ساعت12 نیمه شب یکی یکی همه بچه ها خوابیدن و اگرم نخوابیدن مثل یسنا و پرنیان که سری آخر بودن  که دیگه 1 خوابیدن

ولی این تندیس خانم بود که همچنان میتازید و پشتک وارو میزد و خلاصه راحتتون کنم تا ساعت 3 این بشر بیدار بود.

دیگه از خستگی البته بازم به زور رو پام خوابید.جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

خوابید.باورتون میشه.

آخیش.

ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان  ..منبع کامل عکسهای کارتونی و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

یه نفس عمیق/یه آرامش/یه سکوت.

bugs divider

 

دوباره برگشتم روتراس.

خونشون تریبلکس بود.

طبقه اول دست سرایدار بود.

2طبقه بعدی ما بودیم.

که طبقه وسط یه تراس بزرگ داشت که خیلی دید و

ویو و منظره جالبی داشت.

طبقه بعدی هم اتاق خوابا بود.

 

 

 bugs divider

دیگه تندیس  تو همین طبقه وسط خوابیده بود.

جایی که شوشو هم از 2ساعت قبلش دراز کشیده بود.

اخه شوشوی خوب خونه ما خیلی بچه مثبته

اهل  هیچ نوع خلافی نیست.

بزرگترین خلافش قلیونه که اونم من بیشترازاون میکشم.

واسه همینم چون کمرش خیلی درد میکرد رفت و تو خونه دراز کشید.

ولی مگه بیرونیا میزاشتن که آدم بخوابه.

تا ساعت  4 صبح  بروبچ بیرون نشستن و بازی کردن و من و ابی (شوهر دوستم شقایق)قلیون کشیدیم.

البته گهگداری یه نفر از بچه ها میومدم و یه پکی  میزدن به قلیونه.

ولی در کل در انحصار من و ابی بود.

 

حالا ساعت 4ونیمه صبحه.

آتنا میخواد بره نمازشو بخونه.

چون بچه مسلمون ما اونه.

هم روزه میگیره هم نمازشو میخونه.

همه  یکی یکی میان تو خونه.

فکرکنین سرو صدا

هرچی هم میگم بابا توروخدا بچم خوابه بیدار بشه بدبخت میشیما

کسی گوشش بدهکار نیست.

همه کلشون گرمه گرمه.

بحث الویه شد و بهار گفت الویه میخورین بیارم.

همه گفتن بیار/بیار/

فکرکنین 5 صبح همه داشتن الویه میخوردن.

منم فقط تند و تند عکس میگرفتم.......

خیلی باحال بود....

 

bugs divider

اینم ترمه جون  خاله ونوشه کوچکترین عضو  این مهمونی ٢روزه

 

 

bugs divider

 

اینم آرشان جون خاله پانته آست.

 

/ 81 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلسا و مامان مونا

خصوصی خانمی[گل].

نگار مامان سياوش

به به سحر جان طاعات قبول عزيزم.[خنده]الهي هميشه خوش باشي.از بابت غذاي تنديس هم ميدونم چي ميگي.ولي تو مواقعي كه اينقدر خوش ميگذره اوقاتت رو تلخ نكن.ارزوي سلامتي براي شو شو ت هم دارم.فارسي1 هم اخه داستانش طولانيه..و در اخر محتاجيم به دعا.تنديسم رو ببوس.

نگار مامان سياوش

راستي شكل هاي خمير هم بسيار زيباست.دستتون درد نكنه.خرگوش هم خيلي با حال بود كلي خنديدم.

اعظم مامان سپهر

راست ميگي سحر جون حتما حتما انجام ميدم تو هم برام دعاكن ممونم از راهنماييت عزيز دلم بوس براي سحر وتنديس كوچولو[ماچ][بغل]

سمیرا مامان هانا

سلام گلم خوبید شما؟ تندیس عزیزم درحال چه شیرین کاریهاییه دیگه؟ پروژه خرگوش ادامه داره یا یادش رفت؟ ببوس عزیز دلم رو از نوع محکمش که همچین بهم بچسبه.[بغل]

سونیا مامان ورشان

زود تند سریع بگو عکسای آتلیه ی عروسکت کجاست میخوام ببینم[مغرور]عکس پروفایلش رو دیدم خیلی قشنگه[قلب]حالا عکسش مال آتلیس دیگه؟[سوال]گفتم یه وقت ضایع نشده باشم[زبان]

مامان فرشته ها

سلام[گل]طاعات قبول[گل] چه دختر نانازی دارید هزار ماشاالله(عکس پروفایلشو خداااا[بغل]) خدا حفظش کنه و همیشه همینطور شاد و سرحال باشه الهی[قلب] میگم حالا نمیشد یه خرگوش در حال هویج خوردن میکشید؟[نیشخند] با اجازه لینکتون میکنم[گل]