رفتن به کلارآباد و دیدن یه دوست خوب

چهارشنبه نوشت:دلم طاقت نیاورد و از آمل اومدم.البته یه کار اداری اینجا داشتم.دیروز خیلی بهمون خوش گذشت جاتون خالی.

راستی شرمنده اگه نمی تونم کامنت براتون بزارم.سرعت اینترنتم خیلی پایینه.

واینکه اگه عکسا باز نمیشن رفرش کنین چطوره؟

عکسای دیروز رو هم دارم براتون میذارم.توهمون پست عکس دوستام.

بعدا نوشت:من از امروز غروب(دوشنبه) دارم میرم آمل.فردا دوره دوستامه.شاید تا چندروز نتونم بیام اینجا.کلی کاردارم.ولی دلم پیش همتون هست.هوای اینجارو داشته باشین.شایدم یه سر اومدم تهران لباس و کفش میخوام.کلی عروسی دعوتم.فعلا یاحق

راستی جمعه هم تولدمه(چه بی جنبه)

بالانوشت:وبلاگ خودمم باعکسای دوستام آپ شده.رمزشم همون قبلیه است.

چند روزی بود که یکی از دوستای خوب وبلاگیم اومده بود شمال - خونه خونوادش -و بهم اس ام اس داده بود که میای ببینمت و.............از این حرفا.

آخه قرار بود یه چیزی هم بهش بدم که بده به یه بنده خدای سرطانی.

دیگه ۵شنبه و جمعه میخواستم برم که جور نشد و نتیجه این شد که

شنبه بعداز ظهر ساعت ۴ من و تندیس و بابا پیمان راه افتادیم بطرف کلار آباد.

بعد از چالوس و نمک آبرود یه شهر ساحلی خیلی خوش آب و رنگ وباحاله.

ولحظه دیدار نزدیک شد و بالاخره تونستم یاسمن جون(چند قدم نزدیکتر به خدا) رو از نزدیک ببینم.

خیلی باحال و خانم بود.و بعد از رسیدن رفتیم باغ رو گشتیم و گلخونه ها رو دیدیم و عکس انداختیم.

و بعد از اون هم مهمون خونه باحال و خوشگل مامان و بابای یاسمن جون شدیم و اون فرشته های مهربون رو هم از نزدیک زیارت کردیم.کلی هم بهشون زحمت دادیم.

خیلی خوش گذشت و ساعت 8 راه افتادیم بطرف نور.

یاسمن جون ممنون از پذیراییتون.ایشالا جبران کنیم.

اینم چندتایی عکس از دیروز.

اشکان جون و تندیس همراه با بابا پیمان و آقای رمضانی

++++++++++++++++++++++++++++++

واین تندیس خانمه که درحال دیدن سی دی مورد علاقش اسلوپی و وروجکهاست که از بس زده و دیده و دستمالی شده که تبدیل به استوپی و وروجکها شده.بس که stopمیخورهاین سی دی.

/ 63 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان و نی‌نی‌ش

در مورد خبر نکردن هم معذرت.. اصلا حواس ندارم.. (ببین این سیزده سال چی به سرم اومده [نیشخند]) سعی میکنم ایندفعه دیگه یادم بمونه.. [ماچ][ماچ]

Arsham

سفرتان بی خطر و همراه با شادی و سلامتی و تبریک برای تولدتون .اینم هدیه ما به شما تولد لبخند زدی و آسمان آبی شد شبهای قشنگ مهر مهتابی شد پروانه پس از تولد زیبایت تا آخر عمر غرق بی تابی شد [دست][دست][دست][دست][دست] [گل]با دو گزارش مستند در انتظار حضور گرمتان هستم[گل]

هیوا مامان هانا

اگه gmail داری از picasa تو google استفاده کن.عکسها رو آنجا upload کن همه می توانن ببینن.

مریم مامان موژان

راست میگه هاله.کلا جنوب کیف و کفشاش بهترن[خنده]ولی مال اهواز بهتر از بوشهره[نیشخند]اصلا تو بیا اهواز خودم واسه تولدت کیف و کفش بت کادو میدم[لبخند][قلب]

مریم مامان موژان

سفرو مهمونی دوستانه خوش بگذره سحر جونی مو قشنگ[قلب] تندیسک گلم رو ببوس[ماچ][ماچ][ماچ]

مریم مامان موژان

تولد تولد تولدت مبارک[قلب][ماچ] ایشالا که همیشه در کنار آقا پیمان و تندیس جون شاد و سلامت باشی[گل][گل][گل]

سحر

خیلی دلت بخواد آمل بمونی[شوخی]