8/8/88

_____________________________________

امشب نوشت:١٠/٨/٨٨

من وقتی میرم تو وبلاگهایی که رمز دارن تا رمزو میزنم بعد یه مدت اون صفحه از بین میره و cannotمیشه.یعنی نمیتونم صفحه های دارای پست خصوصی رو باز کنم.

میخواستم بدونم که کسی اینجا هست که مشکل منو داشته باشه یا فقط منم.؟؟؟؟ناراحت

________________________________

قلبسلام.الان ٣ صبحه ومن بیدارم.

دارم درس میخونم مثلا.

البته دیگه باید برم لالا کنم.

گفتم یه تبریکی چیزی گفته باشم  به مناسبت ولادت امام رضا.چشمک

امروز هم دلم همش پیش جشن پرشین بلاگ و دوستایی بود که خیلی دلم میخواست میرفتم ومیدیدمشون.

ولی حیف که جور نشد.عصبانیناراحت

البته لیلی جون مامان یونای خوشگلم خیلی لطف داشتن و چندباری اس ام اس بازی کردیم و

 همچنین هیواجون مامان هانای ناز و عزیزم.مرسی که به یادمون بودین .

قراره فردا ناهار(البته تا ناهارچیزی نموندهنیشخند) بریم آمل (قابل توجه نوشا جون(به یادتم)

 وشب هم که عروسی دوستم سحره و باید بریم ساری.

کی میره اینهمه راهو.............ولی چه کنیم.مجبوریم دیگه.

خب پس فعلا بای.

بعدا نوشت:اولین وبلاگی که باز کردم و اخبار جشن رو توش خوندم  و کلی هم عکس داشت وبلاگ هستی ناناز بود که نوشین جون زحمتشو کشیده بود.کلی ذوق کردم و کلی هم ناراحت شدم که چرا نبودم.

 ولی وقتی امروز رتبه ها رو دیدم دیگه مطمئن شدم که احتمالا نفر٩٩ من بودم.

پس خوب شد ما نیومدیم.وگرنه خیلی ضایع بود.نه؟؟؟نیشخند

هاله جون و نوشین جون و لیلی جون تبریکات ویژه مارو بپذیرید.قلب

/ 43 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سپهر

سلام عزيزم مرسي از خصوصي منم برات ميزارم البته خصوصي[چشمک] راستي مشكل من با سپهر اينه كه فين نميكنه. هرچي بهش ميگم فين كن ميكشه بالا[خجالت] البته دكتر بردم داروها شو عوض كرده يه كم بهتر شده ولي نه كاملاً. اين فصل با اين آنفولانزا خيلي بده[ناراحت]

مژگان (مامان آندیا عسلی)

سلام سحر جون خوبی؟ درسها خوب پیش می ره خانوم گل؟ ... دخترک ناز و قشنگت چطوره؟ زود بیا از عروسی سحر جون برامون بنویس امیدوارم همه چیز همونطوری که می خواست خوب پیش رفته باشه ... [بغل][ماچ] اینجا چند روزه هوا مثل هوای شمال شده شرجی ، رطوبی ، ابری ، بارونی و خنکای ملس که سرمایش پوستت رو حال میاره ... اینهارو گفتم که زودتر راهی شی! [چشمک][ماچ][قلب]

مامان سامی

اخی خسته نباشی . ان شالله قبول میشی و نتیجه این شب بیداریها را میبینی. از عروسی سحر بیا تعریف کن .خودش که فکر کنم حالا حالا نیاد بنویسه

نیاز

سحر جون اشکال نداره مهم اینه که رتبه آوردی.[قلب] ایشالله قبول میشی دانشگاه و جبران این بی خوابی ها میشه[لبخند]

سمانه

سلام سحر جون .من چک کردم مشکلی نیست سعی کن باز میشه.

طلیعه

سلام سحر جون خوبی؟ تندیس گلی خوبه؟ نمیدونم آخرین باری که اومدم اینجا کی بوده؟ [ناراحت] اینقدر که توی اداره سرم شلوغه و دیروز که اصلا یه لحظه م فرصت نکردم بیام توی اینترنت... خلاصه اومدم سلامی عرض کنم حاج خانم [نیشخند][قلب][زبان][مغرور]

سوری مامان عسل

سلام سحر جون. خانومی همیشه به عروسی. برایت آرزوی موفقیت دارم انشالله که قبول میشه با این شب بیداری ها . [بغل]

مامان مهديس

سلام سحر جون. خودتو و تنديس گلي خوبيد؟ كم پيدا شدين؟ اگه در حال درس خوندني كه عيبي نداره. وگرنه يك خبري از خودت و عروسي و تنديس طلايي بده. براي پستهاي خصوصي هم من مشكلي ندارم.

مامان سپهر

عزيزم سحر جون كجايي شما چه خبره! راستي مامانم اومد كه چند روزي پيش سپهر بمونه و مهد نره تا حالش بهتر بشه[ماچ]