درددل های یک عدد مامان با یه دختر شیطون و بلا و وروجک+پی نوشت راجع به عروسی

تندیس جونم امروز میخوام یه کم ازت گله و شکایت بکنم مادری.قلب

تندیس ناز و خوشگلم قلب.عزیزمقلب.عشقمقلب.جیگرمقلب.خانم طلاقلب.

من صد دفعه و هزاران دفعه بهت گفتم که بچه ها به وسایل مامانا دست نمی زنن.نگفتم.؟

حتی چندباری هم که یواشکی رفتی کشوی وسایل آرایشو بازکردی و همه چیو به سر و صورتت مالیدی ومنم با اینکه بطور وحشتناکی عصبانی شده بودم

ولی چیزی بهت نگفتم و فقط بهت توضیح دادم که دیگه تکرار نکنی.نگفتم.؟؟تذکر ندادم؟؟.

آخه عزیزم.خانمم.گلم.دخترم شما که دیگه بزرگ شدی.

حرفای بزرگونه میزنی.

کارای بزرگونه میکنی.

پس چرا این حرفای منو متوجه نمیشی.

من که فکر نکنم تویکی متوجه نشی.

مطمئنم که میفهمی ولی انگار شیطونه گولت میزنه ووسوسه میشی که بازم از این کارا بکنی.

درسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیال باطل

امروز یه بار بدون اینکه من متوجه بشم یواشکی رفتی سراغ پالت رژ لبم و همه رنگها رو تو هم قاتی کردی و به سر و صورتت مالیدی.

 

بعدش اومدی بهم گفتی:مامان.وای.نیگام کن.ببین چه شکلی شدم.

من یه دفعه یه جیغ وحشتناک زدم عصبانیو کلی هم دعوات کردم .وگفتم بار اخرت باشه که از این کارا میکنی.

چون چند روز قبل هم همین کارو کردی.

ولی من هم ناراحت شدم .هم خنده ام گرفته بود.

ولی نخندیدم.

و فقط به گرفتن عکس ازت اکتفا کردم اونم با این توضیح که الان ازت عکس میگیرم تا خودت ببینی چه قیافه ای برای خودت درست کردی.

((قابل توجه :تازه بعد کلی پاک کردن به این شکل دراومده وروجک))

________

  امروز حسابی منو کفری کردی.عصبانیعصبانی

ولی بازم از رو نرفتی و نیم ساعت بعد دوباره با یه خرابکاری عظیم تر اومدی پیشم.

کل دستات تا آرنج و کل صورتت رو با کرم نیوای بیچاره من پوشونده بودی و

تموم کشوهای میز آرایشم سفید وچرب بود بسکه تو این نیوا رو به همه جا مالوندی و

 یه قوطی بزرگ کرم نیوای منو خالی کردی روی فرش و در دیوار و سر و صورتت و میز آرایش.

خیلی عصبانی شدم عصبانیو یه ک ت ک جانانه هم از من خوردی که دیگه این کارا رو تکرار نکنی.

بعدش حسابی از کارم پشیمون شدم.

ولی از کار توهم همچنان شاکی و عصبی بودم.عصبانی

آخه چند مرتبه ای هم این کار کرم مالی رو به همین نحو انجام داده بودی.

تندیس واقعا از دست این کارهای تو من خسته شدم.

واقعا نمیدونم چه برخوردی باید باهات داشته باشم.

با تموم عشق و علاقه وحشتناکی که بهت دارم ولی این کارهاتو نمی تونم هضم کنم.

بدبختانه اینقدر ویروسهای جورواجور هم زیاد شده که می ترسم بزارمت مهد تا حداقل یه کم روزهاتو با بچه های همسن و سالت بگذرونی و کمی از انرژیتو اونجا تو مهد تخلیه کنی.

شایدم حق با تو باشه.آخه تو خونه و تنهایی فقط بامن حتما حوصلتو سر میبره.

همونطوری که کم و بیش این جمله رو از دهنت میشنوم که :اوف.مامان حوصله ام سررفته آخه .من چیکار کنم آخه.

شرمنده تندیس جان.نمی تونم راضی بشم که بزارمت مهد.

بازم شرمنده که زیاد نمی تونم خودم باهات بازی کنم.

ولی خب من که هرروز دارم برات یه چیز جدید میخرم که تو باهاش سر گرم بشی.

ولی تو گیر میدی به یه سی دی و تا اخر شب باید همونو هی بزنی از اول.

باهاشون بخونی و برقصی و تازه چندتا حرف زشت هم ازشون یاد گرفتی که اخر شب بهم تحویل دادی.

(( واقعا خاک بر سرت کردن.(این جمله رو بارها بهم گفتی وتکرار کردی تا بالاخره مجبور شدم علیرغم میل باطنیم عکس العمل نشون بدم وبگم این حرف زشته عزیزم.

دیگه تکرارنکنش وتو در کمال پرویی بهم گفتی:خیلی بی بدبی(بی ادبی) خاک بر سرت کردن.

و من موندم که دیگه چی بهت بگم.

شبا که با هزار زحمت میخوابومنت.

آخ بچه جان.دخترم قلبهمه بچه ها سر شب میرن و میخوابن.

تو چرا با اینکه خواب داره چشماتو میبنده باز مقاومت میکنی و نمیخوابی.

تا اخرین لحظه که ما بیداریم تو میخوای بیدار باشی.

حتی وقتی میخوابیم بازهم تو بیداری و داری از سروکوله ما بالا و پایین میری.

یا لگدت تو چشممه/یا تودهنم و یا تو سوراخ دماغام.

آخه از دار دنیا یه بینی دارم که مثلا یه کمی خوش فرمه و تا حالا شونصد نفر بهم گفتن کجا عملش کردی و من گفتم بابا:بینیه خودمه.

ولی مثل اینکه تو بالاخره یه کاری میخوای بکنی که این مماخه بیچاره مارو تا اتاق عمل بکشونی.

نه اینکه من تاحالا پام به اتاق عمل باز نشده ولی تو میخوای یه کاری کنی که من روی ماهه اتاقه عملو ببیم((خدا نکنه رو خودمم گفتم.چون چشم خودم خودمو خیلی زود میگیره.))

خلاصه دختره خوبه من/گله نازه من/غنچه بازه من/دلبرکم/خوشگلکم/نازگلکم/دیگه چی بگم.

نکن مادردل شکسته.نکن این کارای زشتو/اینقدر منو عذاب ندهدل شکسته/اینقدر منو حرص ندهدل شکسته.بخدا تموم موهام سفیدشده.دل شکسته

دیگه دارم در برابر شیطنتهات کم میارماااااااااا.کلافه

خواهشا منو اذیت نکن.دل شکسته

قربونت برم منقلب.تو عشقه منیقلبروحه منیقلبهمه وجوده منی.قلبقلب

ولی /با ما به از این باش که با خلق جهانی.قلبقلب

یه عالمه بوس/برای یه دختر ناز و ملوس/ولی یه کمی لوسبغلماچماچماچبغل

ه ه ه ه ه ه ه ه آخیشآخ .یه کم سبک شدملبخندالبته خیلی کارای دیگه هستن که با انجام دادن اونا هم حرصمو در میاری ولی این دوتا بدجوری توی دلم مونده بود.

++++++++++++

پ.ن.:::دوستای عزیز عروسی سحر جون جاتون خالی خیلی خوش گذشت.

منتها من سیستمم قات زده و نمیتونستم وارد اینترنت بشم.الانم در کمال تعجب دیدم درست شده.حالا سر فرصت عکسارو میزارم.برای اپلود فیلم باید چیکار کنم.کمکم کنین تا فیلم از عروسی براتون بزارم.

پ.ن.2:::دوستای مهربونم من به همتون سر میزنم ولی خیلی طول میکشه تا بتونم کامنت بزارم.یه مدت منو ببخشین تا بهمن ماه.امتحانموبدم جبران میکنم.

بازم ممنونم.دعا کنین برام و انرژی مثبت بفرستین که بتونم خوبه خوب درسامو بخونم.

_________

صفورا جون مامان مهدیس عزیزم.هرکاری میکنم نمی تونم براتون کامنت بزارم.مرسی از محبتهاتون.

_________

بعدا نوشت:درمورد عروسی سحر جون به وبلاگ مامان تندیس مراجعه فرمایید.باتشکر/www.belageman.persianblog.ir

/ 70 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم مامان موژان

[بغل][ماچ][لبخند][قلب][هورا][دست][تایید][گل] دیگه آیکون روحیه نبود بذارم[نیشخند] اینم انرژی مثبت واسه درسات.خوبه؟[ماچ]

طلیعه

من تورو میکشم سحر منو سره کار میذاری؟ [عصبانی][زبان] چرا اونا رو با ایمیل برام نفرستادی پس؟؟؟؟ از صبح تا حالا چند بار سر زدم دیدم خبری نیست!!!! [عصبانی][خنده][نیشخند]

مامان ني ني

سلام سحر جونم.چطوری؟این تندیس خانوم عجب ووروجکی شده هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا[بغل][ماچ] ای جانم کاراش بامزه است.خیلی دعواش نکن[چشمک]

طلیعه

سسسسسسسسسسسحححححححررررررررررررر اسمتو با ارتعاشات تصور کن [خنده] کجااااااااااااااااااااااااااا یییییییی ؟؟؟؟؟؟؟ از صبح رفتی که اونارو برام بفرستی دیگه!!! آره؟؟؟؟ حالتو جا میارم [مغرور][عینک][زبان] منو میکاری؟ میکارمت [خنده][خنده][نیشخند]

سارا مامان تارا

[خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت][خجالت] [شرمنده] [شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده]دیگه خودت درک کن دیگه!!!!!سحر جون همه نوشته هات با این فونته فونت §Ú¯Ù‡Ø§ÛŒÛŒ Ú©Ù‡ رمز دارن تا رمزو میزنم بعد یه مدت اون Ø !!!!!!!فقط عکسای تندیسک رو دیدم که معلومه یه حالی به رژ لبت داده[خنده] به یادت بودم ...شرمنده که نه زنگیدم نه کامنت گذاشتم!! دست تنها بودن تمام فکرو وقتمو میگیره...[قلب][ماچ]

خاله هنگامه وسارینا

عزیزم زنده باشه دختر خیلی نازی دارین خوشحال میشم به من سربزنین دوست داشته باشین تبادل لینک کنیم

خاله هنگامه وسارینا

عزیزم زنده باشه دختر خیلی نازی دارین خوشحال میشم به من سربزنین دوست داشته باشین تبادل لینک کنیم

خاله هنگامه وسارینا

عزیزم زنده باشه دختر خیلی نازی دارین خوشحال میشم به من سربزنین دوست داشته باشین تبادل لینک کنیم

لیلی

الهی سحر جون چه جالب نوشتی منم وقتی بچه بودم حدودای 2.5 -3 ساله با آبجیم که یکسال از خودم بزرگتره یه روز حساب لوازم آرایشهای مامانم رو رسیدیم . وقتی مامانم اومد خونه بنده خدا نمیدونست دعوا کنه یا بخنده الان که تعریف میکنه کلی میخندیم آخه الان 22 سالمه . ولی اون روز فکر کن رژ لب های 24 ساعته رو محکم محکم روی صورتمون کشیده بودیم یادش به خیر دعواش نکن سحر جون بعدها وقتی خودش داشت آرایش میکرد یادش میفتی خندتون میگیره جفتتون