روزانه نوشت

سلام دوستای گل ومهربون.

تندیس خانم شکر خداکمی بهتره ولی یه وقتایی هنوز میگه شکمم پیچ میزنه.نمیدونم چرا.سوال

خب براتون بگم که شنبه کارگر اومد و تاغروب سابید و مالید و شست و رفت.

بعدشم پیمان اومد خونه و گفت نریم دنبال تندیس و از آمل بیاریمش.

من گفتم نه بابا....کلی کار دارم بزار همونجا باشه.

اونم بمن گفت واقعا مادر سنگدل و یزیدی هستی.

گفتم آره .اشکال نداره.هرچی میگی بگو.شماپدرا که از صبح تا شب باهاشون نیستین.شبم که اومدین خونه هرچی بچه میخواد بهش میدین تا مثلا نقش فرشته مهربونو بازی کنین.خلاصه این باعث شد یه کمی باهم بحث کنیم و بعد بیخیال شیم.

یکشنبه هم از ٨ صبح بیدار بودم رفتم سرکارم یه ٢ساعتی کار داشتم و برگشتم و دیگه مثل دور تند فیلم مشغول کار شدم و غذادرست کردن و از این حرفا.

چون مهمونی دوستام عصرونه هستش.

دیگه خانومها زنگیدند که آدرس بگیرن:چون از وقتی اومدیم نور این اولین باره که دوستام میان اینجا.

((حالا برای خودش ماجراییه این مهمونی.ما حدود ٨-٩ تایی هستیم که از دوران دبیرستانمون باهم دوره دوستانه داریم ماهی یه بار خونه همدیگه و این دوره تا اینروز ادامه داشته و امیدوارم که همیشه برقرار باشه.))

وقتی تماس گرفتن دیدم ساعت ٢ بعدازظهره و اونا خیلی زود حرکت کردند و ساعت ٣ اینجا بودن.

خلاصه جاتون خالی حسابی خوش گذشت و ساعت ۵ هم تندیس خانم با خاله ثمینا اومدند و بعدم عصرونه خوردیم.

 که براشون سالاد الویه و میرزاقاسمی با چند نوع دسر و سالاد فصل و سبزی خوردن و نوشابه و دوغ آوردم و نوش جان کردند و طبق معمول عکس گرفتیم و مسخره بازی و دیگه تابرن ٨شب شدو

یکی از دوستام شام موند و شوهرش اومد اینجا و تابرن ١٢ شب بود و من هم تا بخوابم ساعت٢شده بود.

اگه دوست دارین عکس دوستامو بزارم بیاین رای بدین.اگه به حدنصاب رسید براتون میزارم.خنده

دوشنبه هم به خستگی و تمیزی و شستشوگذشت.

سه شنبه هم رفتم آمل چون ٢تا مراسم عزاداری داشتیم.هفتم دایی بابام بود و تشیع جنازه پدر زنداییم.خدارحمتشون کنه .هردوتا خیلی آدمهای آروم و خوب ونازی بودند.

دیگه آخر شب خسته و کوفته با چشمای ورم کرده از گریه برگشتیم نور.

والان هم تندیس خانم خوابه ومنم با این اینترنت کم سرعت دارم براتون آپ میکنم.

این چندتا عکسم مال همین ٢-٣روزه.بعد از بیماری تندیس خانم.

 

 بقیه عکسهاباشه برای پست بعدی.نشد که بزارم.

تولد مردادیهای عزیز مبارک باشه.

_____________________________________

اینام عکسهای قبل از مریضی تندیس که قبلا میخواستم بزارم ولی تندیس مریض شد و نذاشته بودم.

/ 41 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الینا

سلام..خوبی؟ تندیس جون بهتره؟ خدا رو شکر که مهمونی بهت خوش گذشته ..همیشه به شادی..ببوس تندیس ناز رو با این عکسهای خوردنیش

الینا

راستی منم عکس..یک رای البته اگه گم نشه

طلیعه

سلام سحر جون خوبی؟ دلم برات تنگ شده بود... آپتو خوندم به سلامتی... پس خوش گذشته.. آره جمع شدن دوستان مخصوصا دوستای مدرسه خیلی کیف داره... تندیس جون خوبه؟ آره حتما حتما عکسارو بذار ببینیممممممممممممممممممم... رای من یعنی همه [خنده][نیشخند][خنده] زود باش زود باش [ماچ]

پانتی

آخ آخ گفتی...حالا من که بچه ندارم ولی از همین الان با پرهام کل کل دارم که حق نداره بچه رو لوس بار بیاره و قرار نیست که بچه هر چی دلش میخواد، براش مهیا باشه!! مگه تو مغز اینا میره؟ اصلا انگار با دیوار حرف میزنی[شرمنده] اینقدر از بچهء لوس و نق نقو و ننر بدممممممممممممم میاد که نگو.کلا آقایون متخصص در آفتابه گرفتن به تربیت بچه ان[نگران] من که از الان به پرهام اتمام حجت کردم که فقط با مشورت همدیگه، برای بچه چیزی بخریم یا بهش چیزی بدیم یا کلا در برابر بچه ، یکصدا و هماهنگ باشیم[شیطان] حالا خدا میدونه در عمل چی پیش بیاد! از این حرفای خوشگل، همه قبل از بچه دار شدن میزنن، مهم بعدشه[نیشخند]

پانتی

ادامه: به به !‌هیچی مثل این دوره های دوستانه، به آدم خوش نمیگذره... امیدوارم همیشه جمعتون همینجور صمیمی و برقرار باشه .منم 3 تا دوست دارم که از راهنمایی با همیم و تا الانم همچنان رفت و آمد خانودگی داریم و خیلی خیلی صمیمی هستیم. البته ما دورهء ماهانه نداریم ولی خوب تقریبا هفته ای 1 بار، یا ماخونهء اوناییم یا اونا خونهء ما(البته یکیشون الان ساکن تهرانه و هرچند ماه یه بار میاد شمال و باز دور هم جمع میشیم). خلاصه اینو گفتم که بگم درکت میکنم که چقدر این دوستیها برات با ارزشه و ایشالله که همیشه تداوم داشته باشه[ماچ] در ضمن خوشحالم که این موش موشک هم حالش خوب شده و دوباره مشغول آتیش سوزوندن شده[نیشخند][ماچ]

سارینا

سلام مامی مهربون خوشحال شدم که نی نی خوشگله بهتر شده از طرف من ببوسش چقدر خوشگله یه اسفند براش دود کن شاید چشمش کردند این هم یه تعداد بوس واسه خوشگلک [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ] [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

من و آقای خوش تیپ

تندیس خوبه خدا رو شکر ...نگرانش شده بودم..وای وای مامان خونه دار و کدبانو خسته شده...چقده این مهمونیا به آدم خوش میگذره...تازه آپیدم بیا

ماماننازگل

خوب خدا روشکر[بغل] در مورد باباها صد درصد موافقم[نگران] راستی نور الان باید حسابی شلوغ باشه اره؟ چقدر دلم میخواست میتونستم بیام ما هر وقت میایم شمال نور میایم مگر این که از طرف اداره باشه میریم بابلسر وگرنه عاشق نورم[بغل]

فاطمه

انشالله همیشه شاد باشی منم عاشق مهمون بازی وشب نشینی هستم برای همین با همکارا دوره میزاریم آخر شب هم آقایون به زور خانومها رو خونه میبرن ولی خوب مجبوریم خواهر فرداش ادارهایم